چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «فاطمه صابری نیا» ثبت شده است

اردیبهشت جانِ جان

۰۱
ارديبهشت


بوی اردیبهشت می آید در این حوالی...
بوی لوس ترین دختر بهار...که لای موهای فرخورده ی خرمایی رنگش عطر شکوفه های گیلاس است و از چشمهای سبزش شیطنت میبارد...
خلاصه که آب و جارو کنید راه را برایش...
این دخترک لوس بهاری دلش به نازکی شیشه و قهرش به سختی صخره هاست...حسابی هوایش را داشته باشید...
تا میتوانید عاشقش باشید و بوسه خرجش کنید و دل به دلش بدهید...
سنگ تمام بگذارید ها...
نبینم یک وقت اخم کند این دخترک لوس چشم سبز بهار که روزگارتان را سیاه میکنم...
با اردیبهشت جانِ جان لطفا کمی مهربان تر تر باشید... 


"فاطمه صابری نیا"


ببین مهربون...
رنگِ دوست داشتنِ مـن...
رنگِ غش و ضعف هایِ هفده سالگی نیست...
یا تندیِ تبِ عشق هایِ هجده سالگی...
رنگِ دوست داشتنِ من...
کسلیِ عصرایِ چهل سالگیه...
که بی حوصله جلویِ تلویزیون می نشینی....
رنگِ دوست داشتنِ من همون چایِ قندپهلوییه که برات میریزم وچنـدخط شاملویی که برات می خـونم...
رنگِ دوست داشتنِ من...
فرق داره با آدم هایِ این زمـونه....
رفتنی نیست...
پریدنی نیست...
مالِ یه روز و دو روز نیست...
رنگِ دوست داشتنِ من...
روزایِ غمگینِ بازنشستگیه...
تق تقِ عصایِ شصت سالگیه...
تنها موندن هایِ هفتاد سالگی و نفس هایِ آخر و پایِ لبِ گورِ هشتاد و چـنـد سالگیه...
مهربون...
رنگِ دوست داشتنِ من...
رنگِ موندنه...
رنگِ به پای هم پیر شدنه...
بگذر از رنگاوارنگِ عشق هایِ این روزا...


"فاطمه صابری نیا"

"تو"...

۱۹
بهمن


میونِ همه یِ سیاره ها
از زحـل خیلی خـوشم میاد
خیلی خـوشگله لعنتی....
به خاطر اون هاله یِ قشنگیه که بغلـش کرده....
میونِ آدم ها هم
اونایی که تو آغوشِ یکی هستن ازهمه قشنگ ترن "بـغل" کلا پدیده ایه که همه چیـزُ خوشگل تـر میکنه
حتی سیاره ها رو....


" فاطمه صابری نیا "


پ.ن:

آب

باد

آتش

خاک

به این ها می گویند

عناصر "پنج" گانه ی حیات!

آخری را

خودم کشف کردم!

"تو"...


"حمید جدیدی"

معمولی بودن

۰۶
بهمن


من یه دخـتر معمولی ام....
با چهره یِ معمولی و لبخندی معمولی تـر....
شیطنت با گل و خاکم عجینه و بغضامُ سرِ بالشِ زیر سرم تو سیاهیِ شب هام خالی میکنم...
ناراحتی هام چند دقیقه ایه و قهرام زیادِ زیاد طول بکشه یک ساعت....
سیگـار کشیدن هرگز مهرِ بزرگ شدنم نشده یا قد کشیدنم....
من هزار سالمم بشه
روحم یه دخترِ تخسِ پنج ساله ست که موهاش همیشه کوتاهه و از ریشه فـر خـورده....
حوصله ندارم چند ساعت تو یه کافه یِ تاریک بشینم و قهوه بخورم و با فردِ اون طرفِ میـز بحث هایِ فلسفی بکنم و ادعایِ روشنفکـری....
ترجیح میدم بشینم تو کله پاچه فروشی و همینجور که زبون و بناگوش لقمه میگیرم از خاطره هایِ بچگیم تعریف کنم و قاه قاه بخنـدم....
دخترونگی کردنم خلاصه میشه تو لاک های رنگاوارنگ خریدن و جون دادن واسه دامن هایِ گل گلیِ تا زیر زانو....
تو آسمون ها نه، روهمین زمینِ گردِ خـدا زندگی میکنم و سعی میکنم زخـم نزنم که زخم نزنه روزگار به دلم....
واقع بینـم و دنیا رو همینجـوری که هست دوست دارم....
رویا دارم ولی رویایی نیستم....
خـدایی که میپرستم
خیلی مهربون تر و بخشـنده تر از خدایِ آدم بزرگ هاست....
یه دختـر معمولیم که معمولی به دنیـا میاد و معمولی تر زندگی میکنه و معمولی میمیره...
یه دختـری که از رابطه، از عشق خواسته هایِ عجیب و غریب نداره
همین که دلش به بودنِ کسی گرم باشه و روزهاشُ با فکر کردن به اون شروع کنه براش کافیـه....
معمولی بودن چیـزِ بدی نیست اگه بپذیریش و باهاش کنار بیای....
هیچکس به خاطرش تحقیرت نمیکنه، به خاطر معمولی بودنت بهت بی توجهی نمیکنه....
معمولی بودن عار نیست، ننگ نیست
این که فکر کنی خاصی و خاص نباشی، توقع هایِ بزرگ از آدم ها برایِ خاص بودن کذایی ات داشته باشی
این که برتر و بالاتر بدونی خـودتُ از دیگران وقتـی واقعا برتری نداری
این ننگـه
این عــاره....
معمولی فکـر کن، معمولی رفتارکن....
معمولی بودن خاص تـر و زیباتره میونِ آدم هایِ هزار رنگِ این روزا....

"فاطمه صابری نیا "