چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۷ مطلب با موضوع «جلال حاجی زاده» ثبت شده است

تو که می خندی

۲۲
خرداد


تو که می خندی 

هر جای سال باشد 

دوباره شکوفه ها شروع می شود 

خیابان، بوی کوچه باغ می گیرد

و خورشید

در بهترین قسمت آسمان می ایستد 

تا آفتاب 

صورتت را اذیت نکند.. 


"جلال حاجی زاده"


هر بار می بویمت 
گلدانی
نامش را به تو هدیه میدهد 
و برگش را به من 

زمستان هم 
عطرِگرم تو را می بوید
که بهار می شود ...


" جلال حاجی زاده " 


سرت را قدری جلو بیاور 

تاباز هم آهسته بگویم : 

بهترین دوستِ انسان 

انسان است نه کتاب ...!


" نادر ابراهیمی " 


پ.ن : 

دوستت دارم 

آنچنان که کلهر

کمانچه را 


"جلال حاجی زاده "


اگر می خواهی دوستت بدارم 

بیدارم مکن عشق من 

بیداری ناگزیری است 

که راه دروغ را رسم می کند 


"شمس لنگرودی"

پ.ن:

شکوفه هایی که از بهار می گویند 

دروغ های طبیعی اند 

باورشان نمی کنم 

کفش های گل آلود زمستان

تا فروردینم را به گند نکشند 

دست بردار نیستند  

در سفره های هفت سین

هیچ سیبی را سراغ ندارم 

که بوی تنهایی ندهد


"جلال حاجی زاده "

نگاه تو

۱۸
بهمن


جای نگاه تو 

مثل تکه نانی ست افتاده بر زمین

باید برداشت 

بوسید

و بر پیشانی گذاشت 

می توان از نان سیر شد 

از نگاه تو نه


"جلال حاجی زاده "


همین که از ذهنت شروع می شود 

و به چشمانت می رسد 

از سرخ شدن گونه هایت می شنوم 

" دوستت دارم" ها را 

قبل از اینکه

پرچم سرخ و سفید دهانت

برافراشته شود...


"جلال حاجی زاده"


مثل یک تابلوی نقاشی بی امضا 

چهار گوشه ی شهر 

به دنبال

صاحب فکرهایم می گردم


" جلال حاجی زاده "