چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی


بهار؛می تواند نام تو باشد 

وقتی که در همهمه یِ سبزِ دلم

دوستت دارم هایت 

شکوفه می زنند.


"سارا قبادی"


چشمانت جنگل

آغوشت دریا

شانه هایت کوهستان 

و دستهایت جاده هایی که

مرا به تو می رساند 

تو 

مجموعه ای از جاذبه های گردشگری جهان 

و من 

کسی که از کودکی میخواست جهانگرد بشود!


" مانگ میرزایی " 


مینویسم روى یک کاغذ

"صبحت بخیر، زیباترین بهانه ى بیدارى"

میچسبانم به هرکجا که چشمانت زودتر درگیرش میشوند...


"علی قاضی نظام"


من صدای نفست را 
سلامی می دانم 
که آفتاب 
اولین بار
به دانه ی گندم داد ....

" رسول ادهمی "

پ.ن:
به آفتاب سلام 
که باز میشود آهسته بر دریچه صبح 
به شیر آب سلام
 که چکه چکه سخن می گوید و حوض میشنود
به التهاب سلام 
که صبح زود مرا مست می کند 
به بوی تازه نان 

" عمران صلاحی "  

آدم هایی که...

۰۶
فروردين

  • گوزن ها که از ابتدا
    گوزن نبودند
    آدم هایی بودند
    که از بی وفایی کسی
    بیش از اندازه
    تعجب کردند


" رسول ادهمی " 


سبدهایی از حصیرِ جنگل

پُر از بوسه ها

با تو چنان کنم

که بهار

با

درختانِ گیلاس...


"پابلو نرودا"


+چطور فراموشش کنم؟

بارها پیش اومده همه جا دیدمش!

نه که همه جا باشه، انگار همه شبیه اون بودن ...

-سعی کن...

شاید بتونی

+فقط این نیست!

گاهی بوی عطرشم همه جا حس می کنم...

-سعی نکن!! دیگه نمیتونی...


"زهرا سرکارراه"


جهان 

        روشن به ماه و آفتاب ست

جهان ما 

            به دیدار تو روشن ...


"سعدی"


دست هایم

در موهایت ...

دلفین های بازیگوش ،

در امواج اقیانوس ...


"مرتضی شالی"


  • بخند ای بر لبانت رنگ فروردین 
    که لبخندت  گواهی می دهد

    هرگز زمستان بر نمی گردد!!


  • "علی کریمان"

پ.ن:

ای نوبهار خندان، از لامکان رسیدی

چیزی به یار مانی، از یار ما چه دیدی؟

خندان و تازه رویی، گلرنگ و مشک بویی
همرنگ یار مایی، یا رنگ ازو خریدی؟


"مولانا"


بهار بیش از این که حادثه اى در طبیعت باشد

حادثه اى است در قلب آدمى و 

پیش ازآنکه در طبیعت محسوس باشد 

در حسی  انسانى وقوع مى یابد!

 در بهاران گل نیست که باز میشود

 گره هاى روح انسان است...


"نادرابراهیمی"

وسیله ی شخصی من...

۰۴
فروردين


"شانه" هر نوعش را که فکر کنی
وسیله ی شخصی ست
شانه ای که تو بر گیسوانت میکشی
وسیله ی شخصی توست
و "شانه" هایت 
که سر رویشان میگذارم
وسیله ی شخصی من...

"سینا صحرایی"


بیا لباس هم باشیم و

دکمه دکمه روی تن هم بوسه بدوزیم

دلم می خواهد

دست من در آستین تو باشد

دست تـــو در آستین من

طوری که عطر تنمان گیج شود

و آغوش ، نفهمد چه کسی 

آن یکی را بیشتر از آن یکی دوست دارد

راستش را بخواهی

من از این جنس سردرگمی ها

که نمی دانی

تار عاشق تر است یا پود ،

خوشم می آید ...


"رسول ادهمی"


زن ها لای پیچِ موهایشان ، کمی دلشوره دارند

سوار بلندی پاشنه هایشان ، کمی خیال پردازی

روی تَرَکِ لب هایشان ، ترس و تردید

در جیرینگ جیرینگِ النگوهایشان ، شیطنت های زنانه

لا به لای چینِ پیراهنشان ، سبد سبد مهربانی

در اخمِ پیشانیشان ، وفاداری

و در دو دویِ مردمکِ چشم هایشان ، حرف دل ...

می دانی عشق کجای این داستان جا دارد ؟

در بوسه هایشان


 "پریسا زابلی پور"


نوروز منی تو
با جان نو خریده به دیدارت می دوم
شکوفه هایِ تواَم من
به شورِ میوه شدن 
در هوای تو پر می کشم.

"شمس لنگرودی"

پ.ن1:
‏نشاط این بهارم 
بی گل رویت 
چه کار آید!؟
تو گر آیى،
طرب آید،
بهشت آید،
بهار آید ...

"بیدل دهلوی"

پ.ن2:

بهارِ من بُوَد آنگه

که یار مےآید ...


"هوشنگ ابتهاج"


دست هایت را

 دور من گره بزن

مرا وادار به گفتن نامت کن

مثل نخی که دانه های تسبیح را

دور هم جمع کرده ، بغلم کن

من

مقصدم گیسوت نباشد

همه ی دوستت دارم هایم

می ریزند ؛ گم می شوند .


"رسول ادهمی"


باران

برای چه می بارد

وقتی همه با خود چتر دارند؟

من برای چه به یادت هستم

وقتی تو گفتی:

فراموشم کرده ای ...


" محمد شیرین زاده " 


  • هزار آیینه می روید ، 
    به هر جا می نهی پا را

  • همین قدر از تو می دانم: هوایی کرده ای ما را


  • "منصوره نیکو گفتار"


هر وقت باران می بارد 
خیال میکنم به خدا خندیدی 
و او دارد اشک شوق می ریزد

"رسول ادهمی"


سیاه نکن اِنقدر دنیامو! چشمات بی آرایشم زیباست!

من ناخودآگاه جذبِ تو می شم، گیراییِ تو قدِ برموداست


موهاتو که می ریزی رو شونه ت، دریا رو میاری به این خونه

مرغای دریایی میان تو شهر...هیشکی لبِ ساحل نمی مونه


چتری نریز موهاتو دیوونه! بارون داره یکریز می باره!!

می خوای یه دنیا غرقِ تو باشه؟! می خوای زمینو سیل برداره؟!


از رو سرت شالت رو می دزده، بادی که به موهات نظر داره

نسبت بهِت از بس که حساسم، رو نقطه ضعفم دست می ذاره


لب های تو یک ارتشِ سرخه! به سمت قلبم حمله ور می شه

سرباز زخمیِ وجودِ من، موجی تر و دیوونه تر می شه!


چتری نریز موهاتو دیوونه! بارون داره یکریز می باره!!

می خوای یه دنیا غرقِ تو باشه؟! می خوای زمینو سیل برداره؟!


"مهسا مجیدی پور"

بهار با فروردینش

۰۲
فروردين


بهار با فروردینش

چه گلی می خواست به سرم بزند

بهتر از تو...


"فریناز مختاری"


پ.ن:

گلی به دست من آید چو روی تو؟

هیهات!

هزار سال دگر

گر چنین بهار آید..‌.


"سعدی"


من روز نخست فروردین 

فرمان یافته ام ،

شناسنامه ام صادره از اقلیم سپیده دم است ،

محل تولدم حلول ترانه در توفان هاست 

از مادر به ماه می رسم

از پدر به پروانه های پاییزی ،

من از این جهان چاره ناپذیر

هیچ بهره ای نبرده ام جز کلمات روشنی

که عشق را دوست می دارند

که آدمی را دوست می دارند

که دوست می دارند را دوست می دارند.

حالا اگر ممکن است

مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه

قبولم کنید ...

معرف یک لاقبای من !

حضرت حافظ است ...


"سید علی صالحی"

بهار...

۲۸
اسفند


بهار تویی

که می آیی و دستهایم 

شکوفه می دهند ناغافل!

تویی که با تمامِ خستگی

باز هم آرامشی!

باز هزار ستاره ی بی افول

هزار پروانه ی بیقرار 

هزار شوق بی دلیل را

در خلوتِ آغوشِ من میریزی انگار 

بهار تویی...


"نیلوفر حسینی"


تو که عین منی عید منی عیدت مبارک


پ.ن:

پیشاپیش فرارسیدن نوروز رو تبریک عرض میکنم 

امیدوارم تک تک روزهای پیش رو براتون سبز و بهاری باشه 

 با آرزوی سلامتی و شادی برای همه ی دوستانِ جان


برات زندگی آرزو می کنم

یه دنیا ستاره به رنگِ سپید

حواسم بهت هست! حس می کنی؟

حواست بهم باشه ، سالِ جدید!


"آباعابدین"


تمام آسمان اگر

بغض شود

و سی و یک زمستان

آنی بر سرم آوار ،

باز هم شکوفه می کنم

هزار بار

از باور بهار


"سامره حمیدیان "


پ.ن:

بهـار میتواند

خودِ خودت باشد !

وقتی که عاشقانه

درمن

سبـز میشوی ...


"مریم قهرمانلو"


چه بوی سیبی می آید

تو آمده ای یا عید  ؟

خواب می بینم یا خواب مانده ام..!

حوای ِ جا مانده از بهشت 

آمدنت حال " آدم" را خوب می کند

بودنت زمین را بهشت 

و حال عید را خوب تر می کند !


"رامین رفیع"


بهار 

یعنی تو ... 

تـــو 

یعنی چهار فصل من 

من 

متولد "هزار و سیصد و بعد از تو" ام ... 


"پویا جمشیدی "


پ.ن1:

نگار من

امید نوبهار من

لبی به خنده باز کن

ببین چگونه از گلی

خزان باغ ما بهار می شود


"سیاوش کسرایی"


پ.ن2:

تو بهاری؟

نه

بهاران از توست 


از تو میگیرد وام 

هر بهار این همه زیبایی را 


هوس باغ و بارانم نیست 

ای بهین باغ و بهارانم تو!


" حمید مصدق "


سلام علاقه‌ی ِ خوبم

علاقه‌جان من

خوبی؟

می‌گویم،

به حرمتِ آن‌چه که از ما رفته و عمرش می‌نامیم،

بیا سالِ تازه را جوری دیگر شروع کنیم

هرروز را روزِ آخر وُ

هر هفته را هفته‌یِ آخر وُ

هرماه را

آخرین ماه،

برایِ دوباره شروع شدن بدانیم!


هی هرروز را به هم تبریک بگوییم وُ

هی هرماه را

به هم سلام

وَ هرسال بیشتر عاشق هم باشیم وهم‌دیگر را

بیشتر دوست داشته باشیم


وَ هی به هم بگوییم:

سلام.

حالِ تازه مبارک

سالِ تازه قشنگ باشه!


"افشین صالحی"

هوایِ تو

۲۸
اسفند


بهار که می آید

نه هوایِ کوه

نه هوایِ جنگل

نه هوایِ دریا،

من فقط 

 هوایِ تو به سرم می زند !


"نسترن وثوقی "


‌پ.ن:

شادی هایت را بر صورت من بریز

فروردین من!

و اضافه هایش را پُست کن

برای کسی که بهاری ندارد.

شادا بهار که دست مرا گرفته

نمی دانم به کجا می برد،

شادا من که دست بهار را گرفته

به خانه خود می برم...


"شمس لنگرودی"


لب های هر دو مان شبیه به ماهی ست

بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم

با هم که باشند

دور هم می گردند

سرشان به شیشه ی تنهایی نمی خورد

و نمی فهمند

آدم ها برای چه دلتنگی آن ها را جشن

می گیرند

من آینه هم می آورم

این طوری می شوند چهار ماهی

چهار عاشق

که بوسه هاشان را به هم نشان 

می دهند

تا حال تمام سفره عید باشد


" رسول ادهمی"