چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی


من با توام 

می خواهم آغشته عطر تو زندگی کنم

این رد عطر توست 

که از حیرت بادهای شمالی 

شب را به بوی بابونگی برده است 

تو کیستی که تاک تشنه 

از طعم تو 

به تبریک "مِی" آمده است...

.

"سید علی صالحی"


پ.ن:

خدایا تمام حرف های جهان یک طرف 
این راز یک طرف 
آیات شما 
چه قدر شبیه لبخند اوست !


" شمس لنگرودی " 


اگر ساعت برنارد رو داشتم ؛

میشدم این آقاهه ،
میشدی این خانومه ،
زل میزدم به تو این بار نه برای چند دقیقه ، نه چند ساعت ، تا ابد !

تابستونه

۰۲
تیر


-آفتاب قد کشیده!

+تابستونه خب!

-یه کم حرف بزن 

حرف ک میزنی انگار تو لیوان ِ خیالم دو تا تیکه یخ انداختن!

دلم گرم میشه!

_خودت خوب میدونی تو عرق ریز ظهر تابستون هم اگه دلت پرنده نداشته باشه چه زمستونیه!

_این روزها گنجشک ها زودتر از خواب بیدار میشن 

بیشتر آواز میخونن...

صبح های زود به آوازشون گوش بده

کلی حرف داره از همون جایی که منتظر خبری!

_این روزها لبخندِ آفتاب که همه ی صورتشو میگیره ، گوشه ی خنده هاشو ببوس و بشین تو سایه ی توری توری ِ درختا

_با هر چی تو دلت داری بیشتر بخند!

بزار خنده هات آدما رو یاد گیلاس و توت فرنگی و عطر هندونه های خنک بندازه...

_گاهی هم یه لیوان شربت بهارنارنج خنک که دو تا تیکه یخ کوچیک و دو پَر برگ گل محمدی بریز تو یه لیوان گلگلی و به خورشید تعارف کن!


"معصومه صابر "


گاهی دلم عجیب شیطنت های بچگی ام را میخواهد
توپ پلاستیکی را در دست بگیرم تا جایی که میتوانم به هوا پرت کنم...
از پله برقی های پاساژ مدام بالا و پایین بروم
روی ترک دوچرخه رفیقم بشینم و با هم به پارک برویم...
تاپ سوار شم و تا جایی که میتوانم بالا بروم
دلم هوس شیطنت هایم را کرده...
ولی میدانی چیست...
روحم خسته است...
روح که خسته باشد جسم حرکت نمیکند...
روح که خسته باشد دل قفل میشود...
روح که خسته باشد باید قید شیطنت هایت را بزنی....

" امیر علی اسدی " 


منم و عطر تو که 

پخش شده توی تنم

بی تو دلتنگ ترین حادثه‌ی قصه منم...


"فاطمه اختصاری"


چشم هارا جدی بگیریم !
چشم ها داستان های زیادی برای گفتن دارند...
بیشتر از دهن ها..!
دهن ها خجالتی اند...
ملاحظه کارند...
ساکت میشن...لوس میشن...ناراحت میشن...اون حرفی که نباید رو میزنن و اونی که باید رو نه!
اما چشم ها نه...
سیاست ندارند...
پنهون کاری بلد نیستن...
اما تا دلت بخواد صادق ان...
باید ها و نباید هارو باهم لو میدن!
به چشم ها بیشتر از دهن ها میشه اعتماد کرد...
جدیشون بگیریم!

" محیا زند " 


میان دستانت غرق شدم
دریا نام دیگر اغوشت بود

" چوبین " 


می دانی اولین بوسه ی جهان، چطور کشف شد؟!
دستهاش تا آرنج گِلی بود. گفت: "در زمان های بسیار قدیم، 

زن و مردی پینه دوز، یک روز هنگام کار، بوسه را کشف کردند.

 مرد دستهاش به کار بود. تکّه نخی را به دندان کَند.

 به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز. 

زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود.

 آمد نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است. 

گفت چه کار کنم و ناچار با لب برداشت... 

شیرین بود، ادامه دادند ...

" عباس معروفی " 


بسپار به دستان من این خرمن مو را
من زاده شدم ساقه‌ی گندم بشمارم


پ.ن: 

رقصِ گیسویت در این جغرافیایِ عاشقی
آبرویِ دشتِ گندم زار را بر باد داد... 

.


مردها به دو دسته تعصبی و اپن مایند تقسیم نمیشوند بانو؛
مردها یا دوستت دارند یا ندارند...
دوستت که داشته باشند حتی وقتی مهمانتان پسر ده سال از تو کوچک تر هم باشد حسودی میکنند،
هر یک قلب قرمز زیر عکسهایت میشود یک درد روی قلبش،
هر یک باری که اسم پسر غریبه جلویش بیاوری یک تار سفید میکند...
مردها که دوستت داشته باشند؛
به رنگ موهایت کار دارند،
به رژ قرمز و سرخی دستانت،
به شلوار تا زده و به مانتویی که به نظرشان کمی جذب است.
مردهایی که دلشان را به تو داده اند از ساعت نه آمدنت به خانه قلبشان مچاله میشود،
دوست معمولی و هم کلاسی همه را به یک چشم میرانند:
"خطر"
مردهایی که دوستت ندارند ولی؛
ساعت یک بروی خانه یا هشت شب برایشان فرقی ندارد،
اینکه هم کلاسی دانشگاهت تو را فلانی جان صدا میزند اخم هایشان را توی هم نمیکند،
رژت که پررنگ باشد برای پاک کردنش با حرص دستمال کاغذی روی لب هایت نمیکشند،
موهایت را نامرتب زیر روسریت نمیزنند
و اسم هزار تا پسر هم که روی گوشیت بیفتد عکس العمل نشان نمیدهد...
آنهایی که دوستت ندارند
با گفتن باید ازدواج کنم هم ته دلشان از حس رقیب داشتن نمیلرزد،
با هیچ حرفی حسادتشان تحریک نمیشود
و مدام فالوور هایت را چک نمیکنند...
مردها یا متعصبند یا دوستت ندارند
از این دو حالت خارج نیست جانم... 


" فاطمه جوادی " 


نیَم به هجر تو تنها

 دو همنشین دارم...

دلِ شکسته یکی

جانِ بی قرار یکی... .


"حزین لاهیجی"


و هیچ کس نمی دانست 

که نام آن کبوتر غمگین 

کز دلها گریخته بود !

ایمان است ....


"فروغ فرخزاد"



حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش

این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا

فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم...

 

 " حافظ "


دانشگاه (سر کلاس) .

+من هیچوقت آخر اون فیلمو نفهمیدم، زنه چرا ول کرد رفت؟

_کاری به اون فیلم ندارم ولی یه قانونی میگه زنها وقتی عاشق کسی بشن رهاش میکنن میرن! .
+پس لطفا عاشق من نشو!

_چی؟
. +هیچی استاد اومد

_یکم دیر گفتی
. +چی؟! .
_هیچی اونجوری زل نزن بهم استاد داره نگامون میکنه... ‌


"علی سلطانی"


و مگر فراموش می شود

اطلسی ها ، شمعدانی ها

 و غم های مادرم !

که آن را

پشت حوصله ی همین گلدان ها 

پنهان می کرد ...


"محمدرضا عبدالملکیان"

خوب دیدن

۰۲
تیر


بیرون بودن زلف زنان ایل جزیی از پوشش زیبایشان است...

و هیچ مرد اصیل قشقایی، بختیاری و  بویراحمدی به زلف زنان ایل توجهی نمیکند.
همانگونه که مردان شالیکار به ساق برهنه زنان شالیکار بی اعتنا اند.
گرگ اگر هوس گوشت کند، پوست شکار برایش مهم نیست..
حجاب باید باطنی باشد نه ظاهری..
از نسل آلوده ی من گذشت
به فرزندان خود خوب دیدن را بیاموزید!


" حسین پناهی " 

ای من ...

۲۲
خرداد


و گفت : 

محبت درست نشود مگر در میان دو تن

 که یکی دیگری را گوید :

 ای من ...


"تذکرة الاولیاء "

"ذکر جنید بغدادی"

تو که می خندی

۲۲
خرداد


تو که می خندی 

هر جای سال باشد 

دوباره شکوفه ها شروع می شود 

خیابان، بوی کوچه باغ می گیرد

و خورشید

در بهترین قسمت آسمان می ایستد 

تا آفتاب 

صورتت را اذیت نکند.. 


"جلال حاجی زاده"

عطر صدای تو

۲۲
خرداد


عطر صدای تو دلتنگم می کند

انگار پرتقالی را بارها چیده ام

دوباره بچینم

و منتظر باشم

عده ای برای شکستن شاخه هایم بیایند...

صدای تو

پونه ای خشک است

در دستانم

که هر چه بیشتر خُردش می کنم

بیشتر عطر زندگی را برمی دارد


"رسول پیره"


تو بهار همه‌ی فصل‌های من بودی

تو بهار همه‌ی دفترچه‌هایی که

چیزی درشان ننوشتم !

بگذار پاسخ دهم

هم‌چنان که دوستانه می‌گریم ،

هرچه بلور است به فصلِ پیش بسپاریم ؛

بگذار تا با رنگ‌های تَنت 

دوست بدارمت :

عریان شو زیر آبشارهای خورشید

حتا انگشترت را

در صدای آن‌ها پرتاب کن

که می‌خواهند به ما

چیزی را جز این که هست !

بباورانند ...

تو را با رنگ گل‌های بِه ،

با رنگ‌های بلوط

تو را دوست خواهم داشت ...


"بیژن الهی"


یکی از دوستام میگفت خواهرش همیشه سانتافه سفید دوست داشته! بعد یه روز یه خواستگار براش میاد که سانتافه سفید داشته ولی خواهرش اونو رد میکنه! دوستم بهش میگه سانتافه سفید داشت خواستگاره‌ها! خواهرش میگه حالا سانتافه نشد 206 ! ولی مهم اینه طرفت بفهمتت!
منم دقیقن عشق سانتافه سفید داشتم اما میگم مهم اینه یکیو بخوای و اون بخوادت! سانتافه‌هه بشه 206! بشه هرچی تو باز باهاش عشق میکنی!
ماشین اونه که شب به شب ببرتت دور دور و صدای ضبطش مستت کنه! ماشین اونه که سالی چند بار تا شمال ببرتت و خاطره باهاش بسازی و آرزوهاتو روش پیاده کنی! ماشین اونه که تو عاشق رانندشی و رانندش برا خاطر دلت تا ته دنیا میرونه و میره! چه فرقی داره مدلش چی باشه؟
206ای که هروقت دلت بگیره نیم ساعت بعد پایین پنجره اتاقت صدا بوقش بیاد، می‌ارزه به صدتا سانتافه‌ای که بیفته گوشه یه پارکینگ و صاحبش فقط افه و ژستشو بیاد!
من حالا عشق معمولی‌ترین ماشین دنیا رو دارم با دیوونه‌ترین راننده دنیا که تا جایی که دلم بخواد دستش به فرمونه که ببرتم و من کنارش بشینم و براش شعر و آواز بخونم و خاطره تعریف کنم و حرف بزنم و سیب بزارم دهنش و بخندونمش! من حالا عاشق معمولی‌ترین ماشین با خفن ترین ضبطم که میشه با صداش قلبمون منفجر شه و بمیریم از حال خوشِ کنار هممون خصوصن با آهنگایی که ما رو عاشق هم میکنن!

" مانگ میرزایی"


من هنوزم دچار چشماتم

چیزی جز تو توو مغز پوکم نیست !

گرچه اسمت دیگه توو گوشیم و ؛

توو "فـِـرندای فیس بوکم" نیست  !


عکست ُ احمقانه می بوسم

تو که احساسم ُ نمی فهمی !

حسم ُ وقت ِ دیدن ِ پسری ؛

که نمیشناسم ُ نمی فهمی  !


وقتی "لایکش" میفته رو عکست

بی هوا پشت ِ میـــــز می لرزم  !

وقتی لحنش صمیمی و گرم  ِ ؛

وقتی میگه عزیــــز ... می لرزم  !


تک تک ِ دوستات مشکوکن

پسرای ِ مجرد ِ خوشتیپ  !

حتی اون آدمایی که رفتن

با یه دختر تووی " ریلیشن شیپ " !


گاهی دستم میره رو " دیوارت " ؛

بنــِـویسم که دوستت دارم  !

بنــِـویسم چقــــــــــــــــدر بدبختم  !

اما دستم میره به سیگارم !


از سر ِ حوصله م که سُر خوردم  !

از هوای ِ ترانه افتادم  !

" پروفایلت " تموم ِ دنیامه

من به چک کردن تو معتادم  !


گیر کردم میون ِ دنیا و

زندگی ِ مجازی ِ مطلق  !

من هنوزم دچار چشماتم 

من بی کله ی خر ِ احمق!


"احسان رعیت"


بیدار شو!

من تمام شب را

با لالایی عشق تو 

بیدار مانده ام 

بیدار شو!

مرا احساس کن 

ببین

جای بوسه هایم

روی لب هایت شکوفه داده اند


"سارا قبادی"


داشت زیر لب می خوند:

"که من باد میشم میرم تو موهات.."

بهش گفتم به جای اینکه واسم کنسرت برگزار کنی پاشو کمک کن این تخت ُ جا به جا کنیم، کمرم درد گرفت بخدا! 

با شیطنت باز گفت:" ای بخت سراغ من بیا، که رخت خواب من با این خیال خامم گرم نمیشه"

بهش گفتم از بد شانسیت که بختت من بودم، قیافه ی ناراحت و اخمو به خودش میگیره و آه میکشه ، میگه هییی.

کنارش میشینم، بهش میگم پشیمونی؟ 

میگه: میدونی من یه تئوری دارم، میگم که هر کسی تو زندگیش عاشق یک نفر باید بشه، اون آدم درست یا غلط همیشه عاشق اون آدم میمونه، دلش به یاد اون آدم گرمه، چشماش به خیال اون آدم گرم خواب میشه، دستاش با خیال اون آدم گرم میمونه. حالا ببین، چقدر باید، خوش شانس و خوشبخت باشی، که همونی رو پیدا کنی که اونم شب ها با خیال تو میخوابه، روزا به عشق تو بیدار میشه. چقدر باید خوشبخت باشی که بین این همه آدم کسی رو پیدا کنی که همونطور که اون وسط ذهنت جا کرده، توام وسط قلب اون جا کنی.

بهش گفتم تو پیدا کردی؟ 

گفت:" من خوش حالم، تو خوشحالی؟ همین الان؟" گفتم" خب آره، داریم خونه ی آینده مونُ میچینیم، تو کنارمی و خوشحالم، همه حالشون خوبه..."

حرفمو قطع میکنه و میگه:" پس دوتامون درست انتخاب کردیم، هیچکی پیش آدم اشتباهی خوشحال نیست"


"مهتاب خلیفپور"

قهوه های ترک 

سیگارهای انگلیسی 

میزهای روسی 

آهنگ های فرانسوی

همه حرف مرا می فهمند  

بغض های ایرانی ام را 

کجا ترجمه کنم ؟؟


"جلال حاجی زاده "


بعضی از ترانه ها را 

باید بوسید 

تنها به گمان آنکه 

تو زیر لب زمزمه کرده ای! 

"زانیار برور"


به گمانم رویاهایم

دسته ای شده اند از پرستوها

و با هم کوچ کرده اند

از دلی که دیگر گرم نیست ...

چه کسی می داند

چقدر طول می کشد

تا دلی دوباره گرم شود ...؟


 "فریا زعفری"


شهر 

چه اسم کوچکیست

برای خیابانهایی که

در آنها قدم زدیم


"جلال حاجی زاده "

مثل ماهی

۲۲
خرداد

نیم پیدا، سپیدی

نیم پنهان، سیاهی

واقعاً مثل ماهی


"علیرضا فولادی"


  • ما به غیبت بهار عادت کردیم؛

    نبود تو را ولی؛

    نه باور میکنیم

    نه تاب می آوریم؛

    تو همانی که نور دیدگان خورشید است

    تو نباشی که جهان تاریک است.. .

" چیستا یثربی "