چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی


من با تمام مُهره‌هایم
مات شدم
پیشِ رُخ‌َت!
وقتی حــواسـم

پَـرتِ چِـشمـانَـت بــود...

.
"مهران رمضانیان"


پ.ن:

دیدی وقتی تو جاده های مِه گرفته ی شمال میرونی
مه جلو دیدتُ میگیره و هیچی جز خط سفیدای وسط جاده نمیبینی...؟
از روزی که دیدمت
انگار همه چیزو مه گرفته...
چشمام فقط تورو میبینه!
.
"المیرا دهنوی"


کوکه حالم 


در مذهب ما باده حلال است ولیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است ...


"حآفظ "


پ.ن:

مخفیست رخ ماه تو در سایه گیسو

زیبایی بی وصف خسوف است نشانت


"سینا تقویمی"



زن ها
وقتی میخندند
انگار دنیا میخندد
میگویید نه؟
فکر کنید به خنده های مادرتان
مادرتان که میخندد، پدرتان مگر میتواند نخندد؟
جنس زن خوب است که خنده رو باشد
دنیا به لبخندشان نیازمند است
زن بخندد، تمام مردان وابسته به آن میخندند
آنها بلدند کاری کنند
تا پدر بخندد
برادر بخندد
عشق بخندد
تمام در و دیوار خانه بخندد
دنیا بخندد!
.
"سیما امیرخانی"

من بر  می خیزم!
چراغی در دست
چراغی در دلم
زنگارِ روحم را صیقل می‌زنم
آینه ای برابرِ آینه ات می‌گذارم
تا با تو
ابدیتی بسازم !
.
"احمد شاملو"


هر آدمی شبیه یه چیزه
مثلا شاید اصغر فرهادی برای خیلیها شبیه " درباره الی " باشه
یا شاملو شبیه "آیدا در آیینه "
یا خسرو شکیبایی شبیه "حال همه ی ما خوب است ، اما تو باور نکن "
از همه ی اینا که بگذریم میشه نوبت " تو "
تو شبیه آرامشی
شبیه آخرین بازمونده از دوست داشتنی های دنیا..
.
"میم پناهی"

رفتم جلو گفتم 

«ببخشید خانوم آتیش داری ..؟» هول شد گفت :«واسه چی میخوای ..؟» گفتم :«میخوام تکلیفمو با چشات روشن کنم ..» خندید ، خندیدم ..
گفتم: «شالت آبیه ، مثه دریاس ، موج داره دریات ..»
گفت: «یَنی چی ..؟» گفتم: « پیچ پیچی ..» خندید ، خندیدم ..
دیدم اهلِ دله ،
نشستم کنارش ، لَش رو نیمکت ..
گفتم :«همیشه دنبال دلیلی ..؟»
گفت :«چطور ..؟» گفتم :«ببین ، همین الانم دنبال دلیلی ..» خندید ، خندیدم ..
گفتم :«میخندی تو دلم رَخت می‌شورن ..» گفت :«دیوونه ای ..؟» گفتم: «سرت که پایین بود ،
باد میومد ، یه طُرّه از موهات بیرون بود ، 
تاب میخورد ،دَووم نیوردم،دیوونه شُدم ..»
گفت :«با این حرفا روزی مُخِ چَنتا دخترو میزنی..؟»
خوشَم نیومد از حَرفش ..
پا شِدم خودمو جَمع و جور کردم صاف نشستم .. گفتم: «تو ازونایی که وقتی میرن شمعدونیا دِق میکنن..
صدات مثه بوی بنزین می‌مونه ،
آدم دوس داره همه‌شو بکشه توی خودش..
ازونایی که هَمه راها به تو خًتم میشن..
خنده‌هات مثه آب می‌مونه .. بی‌صداس ولی آرامش میده ..»
گفت: «کلّی آدم مثلِ تو هست،
تازه از تو بهترم خیلی هَست ..!»
گفتم: «من مهربونم،دیوونه و خُل و چلم،جَسورم،
اینارو هیچ جا با هم نمی‌تونی پیدا کُنی ..»
سر برگردوندم دیدم کوله ش رو دوشِشه داره میره..
سَعی کردم بین انگشتام بگیرمش..
کوچیکتر میشد..
اِنقدر رفت که نقطه شد ..
انگشتام رسیدن به هم .. دیگه نبود ..
تکیه دادم به پُشتیِ نیمکت ،
زُل زدم به آسمون ..
ابرا شبیه شَمعدونیای دِق کرده بودن.. راستی ،
گفت اسمش شَهرزاده. "شهرزاد ،
روسَری رقصنده با باد ،
می‌روی در یاد ،
می‌شوی غَمباد ." 

 " پویا رفیعی"

عصر که میشود دلت میخواهد 
یک چتر باشدو باران ببارد 
و تمام جهان را قدم بزنی،
کنارکسی که 
تمام حواست را 
پرت خودش کرده...


"سمانه غلامی"


پ.ن:

باران میبارد و باز

عطرت تمام کوچه،پس کوچه های شهر راپر کرده است 
به گمانم ابرها را تو درآغوش 
گرفته ای

"فرهاد فرهادی"


چشمانمان مثل دوربین عکاسی می ماند

لحظه ها را در ذهنمان ثبت میکنند
مثل اولین قرار،
وقتی کسی که دوستش داریم را میبینیم و در لحظه لحظه اش زبانمان بند می‌آید ..
مثل اولین بوسه، که لب هایمان بر روی هم می‌لغزد
یا اولین آغوش !
چشمانمان این ها را میبیند
بی قرارمان میکند
ما با چشمانمان میبوسیم، لمس میکنیم،
کسی را دوست خواهیم داشت
و خیلی چیز ها را در دلمان پنهان میکنیم
کاش میتوانستیم حواسمان را بیشتر پرت نگاه ها کنیم
چشم میتواند آخرین فرصت؛
برای لحظه های عاشقانه‌مان باشد ...
.
"مانی دانته"


سر صبی زنگ زد که بریم دانشگاه، درس و تحصیل و پیشرفت و اینا... 

هرچی گفتم قربون چشمات، سرده، منم که سرمایی،

 این سرماخوردگی کوفتی هم که سرِ نبودن دیروزت افتاده به جونم، 

بیا و دلبری کن، امروز رو بی‌خیال شو... بذار از پنجره کیف کنیم با برف.

 گفت: "نه، برف فقط وقتی که رو لباست میشینه قشنگه" 

دلبره دیگه، نفس که میکشه دلبری کردنش هم مشهود میشه.
سرد بود، قبلِ رفتن "کنار راننده تاکسیا یه تنی به آتیش زدیم..

 ولی بازم هیچی دستاش نمی‌شد" 

" چهرازی"


گوش می‌دهم 

به صدای رودی که درحرف‌هایت جریان دارد

مهربان شده‌ای

و مرا انقدر شاعر کرده‌ای

که می‌توانم 

شاخه‌ی جدا شده

از درخت باشم

اما دوبار شکوفه بدهم...


"بهنام مهدی َنژاد"


پ.ن1:

با تو بی‌پرده بگویم 

که تو را 

دوست می‌دارم تا مرز جنون...


"شفیعی کدکنی"


پ.ن2:

دوست داشتن

دلِ آدم را روشن می‌کند.


"سیمین دانشور"


عکس چشم‌هایت را

به سقف اتاقم‌ چسبانده ام
حالا دیگر
آسمانِ شبِ من
یک جفت ستاره دارد...
.
"اعظم قربانی'


ما با یک جمله به هم می رسیم 

گوشه ی "دوستت دارم" را 
که بگیری
درست از آغوش من 
سر در می آوری...

در سرم نیست
بجز حال و هوایِ تو و عشق...
شادم از اینکه
همه حال و هوایم تو شدی...
.
"علیرضا آذر"


بادی که از شمال غربی می‌آید
و بوی شانه‌های تو را دارد ،
دیوارهای سیمانی را ویران می‌کند
آنگاه با گردبادی از نام‌هایت می‌چرخم
و چرخ ، چرخ ، چرخ‌زنان
با شوق و با غبار
و با امید و شب ، می‌آمیزم
و در هوای تو
از خاک و خار
کنده می‌شوم ...
نامت
این بار
آبی‌تر و زلال ترین نام ،
در بین نام‌های جهان است
این بار
ای یار
نام تو ، آسمان است ...

"حسین منزوی"

ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد

تمام روزهای ماه را

فسرده می نماید و خراب می کند 

و من به یادت ای دیار روشنی کنار این دریچه ها 

دلم هوای آفتاب می کند ...


"سیاوش کسرایی"


پ.ن:
ای کاش
تو باشی و من و گوشه ی دنجـی...
این گوشه اگر 
آن وَرِ دنیاست قبول است...
.

"صمد محمدی"

عشق
میتواند
صدای خنده‌اش باشد
یاخجالتِ توی نگاهش
وقتی
میگوید
دوستت دارم
و تو
سرت را پایین می اندازی
چای اش را
بانبات
شیرین میکنی ...

 " مریم قهرمانلو"

عطر خوب....

۰۵
بهمن


بعضی ها خوبی در تارو پودشان تنیده شده

حال خوب را با خودشان به هر کجا که می روند، می برند. 
خوبی را از این آدمها نمی شود گرفت. 
خودشان هم نمی توانند خوبیشان را پنهان کنند
هرچقدر هم که بجنگند
هرچقدر هم که نخواهند
بازهم خوب و دوست داشتنی اند.
خوبی در این آدم ها حل شده مثل گرما که با آتش، مستی که با شراب
آرامش که با خواب...
اصلا چرا راه دور برویم
عطرِ خوب...
با همین بهارنارنجی که روی میز گذاشته ای.
.
" میثم اسفندیار"


دست‌های تو صبحی روشن‌اند ...

ای سرمای صبح

که شمدهای سفید را بر اندامم

رواج می‌دهی

به پاس همین دست‌هاست ،

که تو را دوست دارم ...


"شمس لنگرودی"

 

دیشب
دیدم پرنده ای میان دفترم آواز میخواند 
آنگونه قدم زنان تا ماه رفتم !
باور نمیکنی ؟
بیا کفش هایم را امتحان کن .

" گروس عبدالملکیان "

من بی تو
یک واژه‌ی ساده بیش نیستم
اما کنارت،
همچون یک کتاب عاشقانه آرام میشوم
ورق بزن مرا
که سطر به سطرم
پر از دوستت دارم است ...
.
"مانی دانته"


گواهی می‌دهم 

به گنجشک‌هایی که از چشم‌های تو

تا قلب من پرواز می‌کنند

گواهی می‌دهم 

که من

یک‌بار عاشقت شدم

و هنوز هم ...


"غادة السمان"

دلم میخواست پیانو بلد باشم 

دلم میخواست انگشتام بلغزه رویِ کلیدای ِسفید و مشکیِ پیانو و برات عشق بنوازم. میدونی، یه وقتایی واژه ها جواب نمیدن. هرچقدر بگم دوستت دارم هرچقدر بگم دلم تنگه بی فایدس. چون یه مشت حروف لعنتی ان که دستشون به هیچ جایی بند نیست. هرچقدرم سفت تو بغلم فشارت بدم طوری که صدایِ استخوناتو بشنوی بازم جواب نمیده. این حجم از احساس فقط کلیدایِ پیانو رو میخواد. فقط نواختن میخواد. فقط خوندن میخواد ..

" عشقت غمِ دیرینه ام .. "
این حجمِ از دلتنگی صدایِ تو رو میخواد وقتی آروم باهام زمزمه میکنی ..
میدونی.. کاش من پیانو بلد بودم ...

 "فاطمه خرازی"

گُلِ محمدیِ من
مَپرس حالِ مرا؛
به غم دُچار چنانم
که غم دُچارِ من است...
.
"فاضل نظری"


رفتم تماشای آتش بازی 

باران آمد؛ باروت هایم نم برداشت...


"ابراهیم گلستان"


چه تلاش بیهوده ای  می کرد ساز !

و آن ترانه ی غمگین

چه بیهوده 

در فضا جریان داشت ...

پایان داستان ، کسی نفهمید

من را

فقط چشم های تو بود !

که غمگین کرد ....


 "سمیه طهماسب"

برای من دست تکان می دهد

از پشت شیشه ی ماشین  

کودک و من برای او

با دست بوسه ای می فرستم.

این صحنه را به خاطر بسپارید

چون ممکن است بعدها

در شعر شاعری دیگر

عین همین تصویر را

با فعل ماضی و تغییر منظر راوی

دوباره بخوانید.


"حافظ موسوی "

دلم شاخه‌ای !

که می‌خواهد با پرنده پرواز کند ...


 "علیرضا روشن"

آدمیزاد، فراموشکاره.

وقتی درد داره، قیل و داد می کنه و بعد  یادش میره.

درد که همیشه درد نمی مونه.

یا درمون میشه یا آدم بهش انس می گیره.


"گلی ترقی"


شنیده ام یک جایى هست
جایى دور
که هر وقت از فراموشىِ خواب ها دل ات گرفت
مى توانى تمامِ ترانه هاى دخترانِ میخوش را
به یاد آورى!
مى توانى بى اشاره ى اسمى
بروى به باران بگویى
دوستت دارم!
من چمدانم را برداشته
دارم مى روم،
تمام واژه ها را براى باد باقى گذاشته ام
تمامِ باران ها را به همان پیاله شکسته بخشیده ام،
دارایىِ بى پایانِ این همه علاقه نیز!
شنیده ام یک جایى هست
حدسِ هواى رفتن اش آسان است
تو هم بیا...
.
"سید على صالحى"

تو ..

در تاریخ معاصر این شعر دست برده ای

در ترکمنچای ،

مرز میان موهایت با نخجوان

مرز میان خنده هایت با سربازانِ عاشق قاجار

مرز میان لب هایت با قهوه ی تلخ ناصری ..

تو با چشم هایت ،

در کودتای اول پهلوی دست برده ای

با موهایت در ماجرای کشف حجاب

و آغوشت ،

که بهانه نقض بی طرفی ما بود 

در یک جنگ جهانی ...

و از این همه که بگذریم

نقش پیراهنت ،

در ملی شدن نفت 

و با سرخی بیشتر

در همه ی آغوش های جهان پیداست ،

بنشین ..

در موهایم دست ببر

و در این تنگنای تاریخی ، 

بغلم کن ...


"رضا ادهمیان"