چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «علیرضا بدیع» ثبت شده است


  • باد شالیزار،
    شالت را
    به رقص آورده است

    هیچ کس
    جز من
    مبادا
    دست در مویت کند

    " علیرضا بدیع " 


آهوی من ! دوباره به چنگِ من آمدی

با پای خود به سوی پلنگِ من آمدی


مشتی به یاوه چشم به راه تو اَند و تو ،

از آن میانه گوش به زنگِ من آمدی


از چشم هات چاره ندارم که این زمان

با سرمه دانِ خویش به جنگِ من آمدی


تا یک شبه به باد دهی هستی مرا

با دامنِ فراخ به تنگِ من آمدی


دل ، فرش قرمزی ست به راهت که عاقبت

ماده غزال چشم قشنگ من ! آمدی ...


"علیرضا بدیع"


با استکان قهوه عوض کن دوات را

بنویس توی دفتر من چشمهات را


بر روزهای مرده‌ی تقویم خط بزن

واکن تمام پنجره های حیات را 


خواننده ی کتیبه‌ی چشم و لبت منم

پــر رنگ کن بـــه خاطر من این نکات را


ما را فقط به خاطر هـم آفریده اند 

آنگونه ای که خواجه و شاخه نبات را


نام تو با نسیم نشابور می رود

تا از غبــار غم بتکاند هرات را


"علیرضا بدیع"


دست‌هایت مــرتع انگورهای نوبر است

چون حلال من نشد باشد حرام دیگری


"علیرضا بدیع"


پ.ن :

اسم آن روز که نامیده‌ایَش روز وصال

در لغتنامۀ من "روز مباداست" رفیق! .


"انسیه سادات هاشمی"