چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «مصطفی مستور» ثبت شده است

خوش به حال یاس ها.

۲۲
ارديبهشت


 من موهای منیژ را بیشتر از هر چیزی توی این دنیا دوست دارم .

 یعنی اول موهای منیژ را دوست دارم ، بعد مادرم را ، بعد ... نه ، 

اول مادرم را دوست دارم، 

بعد موهای منیژ را ، بعد خود منیژ را بعد ستاره ها را .

 بعضی وقتها چند تا گل یاس از توی باغچه می چیند و می گذارد لای موهاش . 

یک بار گفتمش : "منیژ ، کاش من یاس بودم . 

خوش به حال یاس ها.


" مصطفی مستور "


و چه قدر خسته ام از چرا؟

از چه گونه!

خسته ام از سؤال های سخت

پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا...

دلم تنگ می شود گاهی،

برای یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی» بلند

و پنج «انگشت» دوست داشتنی!


"مصطفی مستور"


بعد جداییمون به بهونه های مختلف بهم زنگ میزد ی بار میگفت کته رو چجوری میپزن ؟

ی بار طرز کار لباسشویی و میپرسید ؟

ی بار اسم شامپوی همیشگی موهاشو ؟

بهش گفتم چی شده؟

کته پختن و مامانتم بلده ،لباسشویی دفترچه داره ،از رو ظرف قدیمی شامپو اسمشو بخون ،

به جای این بهوونه ها دلیل اصلیتو بگو ...

گفت :نمیخوام فراموشم کنی ،

گفت دوس دارم وقتی بهت زنگ میزنم جوابمو بدی چون میدونی گیر کردم ،

گفت بلدم کته بپزم ،اما حس میکنم اگه تو بدونی دارم کته میخورم بهت نزدیک ترم ،

گفت میتونم لباسشویی راه بندازم ،اما دلگرم میشم وقتی میفهمی ٧کیلو لباس کثیف دارم ،

گفت فقط دوس دارم حالا ک رفتی باز تو زندگیم باشی ،

دوس دارم هر جا گیر کردم ،مطمئن باشم ک تو جوابمو میدی ...

من بعد اونروز دیگه جوابشو ندادم ،اون باید میفهمید دیگه منی وجود ندارم،

آدم ی بار ناامید بشه ،بهتره از اینکه هر روز امیدوار به چیز نامعلوم ...


"مصطفی مستور"