چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «فاضل نظری» ثبت شده است


از پوستم

صدای تو می تراود

بر پاهای تو راه می روم

با چشم تو شعر می نویسم

من که ام

به جز تو

که در رگ و پوستم نهانی و

نام مرا به خود داده ای.

 

"شمس لنگرودی"


پ.ن : 

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج


" فاضل نظری " 


مثل روز اول که نمیشه. شکسته!

حالا تو هی بیا و چسب بزن.

چرا نمیخوای باور کنی؟

شکسته، کاری شم نمیشه کرد.

اصلا گیرم که همون شد. که چی؟

مگه شکستن فقط اینه که گلدونت تیکه تیکه بشه؟

خیلی از شکستن ها بی صداس. هیچ تیکه پاره ای هم به اطراف پرت نمیشه.

حتی یه تَرَک رو هم نمیتونی ببینی. ولی با تمام وجود شکسته! خورد شده!

گلدون رو نه، قلبتو میگم...

خودتو...


" بابک زمانی "


خورشید

۲۰
آبان



به گرفتارِ رهایی


نتوان گفت


آزاد

" فاضل نظری " 



پ.ن:

می آیی همه دنیا را خاموش کنیم؟

و بعد

تو همه اش را روشن کنی؟

اصلاً می‌آیی خورشید را

برای خدا پس بفرستیم

و تو ببینی که حضورت کافی‌ست؟


"عباس معروفی"