چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «سیاوش کسرایی» ثبت شده است


بهار 

یعنی تو ... 

تـــو 

یعنی چهار فصل من 

من 

متولد "هزار و سیصد و بعد از تو" ام ... 


"پویا جمشیدی "


پ.ن1:

نگار من

امید نوبهار من

لبی به خنده باز کن

ببین چگونه از گلی

خزان باغ ما بهار می شود


"سیاوش کسرایی"


پ.ن2:

تو بهاری؟

نه

بهاران از توست 


از تو میگیرد وام 

هر بهار این همه زیبایی را 


هوس باغ و بارانم نیست 

ای بهین باغ و بهارانم تو!


" حمید مصدق "


کاش از پشتِ این دریچه‌ی بسته 

دستِ کم صدای کسی از کوچه می‌آمد 

می‌آمد و می‌پرسید 

چرا دلت پُر و دستت خالی وُ 

سیگارِ آخرت ... خاموش است؟

راستی حالا 

دلت برای دیدنِ یک نَم‌نَمِ باران، 

چند چشمه، چند رود و چند دریا گریه دارد...؟


"سید على صالحى "


پ.ن:

ای عطر ریخته

عطر گریخته !

دل ، عطردان خالی و پر انتظار توست 

غم ، یادگار دیرین توست ....


"سیاوش کسرایی"