چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «پویا جمشیدی» ثبت شده است


بهار 

یعنی تو ... 

تـــو 

یعنی چهار فصل من 

من 

متولد "هزار و سیصد و بعد از تو" ام ... 


"پویا جمشیدی "


پ.ن1:

نگار من

امید نوبهار من

لبی به خنده باز کن

ببین چگونه از گلی

خزان باغ ما بهار می شود


"سیاوش کسرایی"


پ.ن2:

تو بهاری؟

نه

بهاران از توست 


از تو میگیرد وام 

هر بهار این همه زیبایی را 


هوس باغ و بارانم نیست 

ای بهین باغ و بهارانم تو!


" حمید مصدق "


توی تلخی آخرین بوسه

چشم هایش مرا نوازش کرد

روسری باز از سرش افتاد

دست هایم دوباره خواهش کرد


آسمان را به التماس انداخت

باد پیچید لای موهایش

ایستادم ، نگاه آخر بود

گم شدم پشت آرزوهایش...


"پویا جمشیدی"


پ.ن :

چشم هایم را می بوسد 

چشم های خیس و داغ و گریانم را 

و من می دانم که بوسیدن چشم

 دوری می‌آورد 

و 

دلم سخت می‌گیرد.


"گلی ترقی"


دلم می خواست،
دست اتفاق را می گرفتم،
همان جایی می انداختم 
که می خواستی
این روزها...
به همان لبخندی دلخوشم ،
که روی لبت می افتد ...

"پویا جمشیدی"