چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۹۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

بهار...

۲۸
اسفند


بهار تویی

که می آیی و دستهایم 

شکوفه می دهند ناغافل!

تویی که با تمامِ خستگی

باز هم آرامشی!

باز هزار ستاره ی بی افول

هزار پروانه ی بیقرار 

هزار شوق بی دلیل را

در خلوتِ آغوشِ من میریزی انگار 

بهار تویی...


"نیلوفر حسینی"


تو که عین منی عید منی عیدت مبارک


پ.ن:

پیشاپیش فرارسیدن نوروز رو تبریک عرض میکنم 

امیدوارم تک تک روزهای پیش رو براتون سبز و بهاری باشه 

 با آرزوی سلامتی و شادی برای همه ی دوستانِ جان


برات زندگی آرزو می کنم

یه دنیا ستاره به رنگِ سپید

حواسم بهت هست! حس می کنی؟

حواست بهم باشه ، سالِ جدید!


"آباعابدین"


تمام آسمان اگر

بغض شود

و سی و یک زمستان

آنی بر سرم آوار ،

باز هم شکوفه می کنم

هزار بار

از باور بهار


"سامره حمیدیان "


پ.ن:

بهـار میتواند

خودِ خودت باشد !

وقتی که عاشقانه

درمن

سبـز میشوی ...


"مریم قهرمانلو"


چه بوی سیبی می آید

تو آمده ای یا عید  ؟

خواب می بینم یا خواب مانده ام..!

حوای ِ جا مانده از بهشت 

آمدنت حال " آدم" را خوب می کند

بودنت زمین را بهشت 

و حال عید را خوب تر می کند !


"رامین رفیع"


بهار 

یعنی تو ... 

تـــو 

یعنی چهار فصل من 

من 

متولد "هزار و سیصد و بعد از تو" ام ... 


"پویا جمشیدی "


پ.ن1:

نگار من

امید نوبهار من

لبی به خنده باز کن

ببین چگونه از گلی

خزان باغ ما بهار می شود


"سیاوش کسرایی"


پ.ن2:

تو بهاری؟

نه

بهاران از توست 


از تو میگیرد وام 

هر بهار این همه زیبایی را 


هوس باغ و بارانم نیست 

ای بهین باغ و بهارانم تو!


" حمید مصدق "


سلام علاقه‌ی ِ خوبم

علاقه‌جان من

خوبی؟

می‌گویم،

به حرمتِ آن‌چه که از ما رفته و عمرش می‌نامیم،

بیا سالِ تازه را جوری دیگر شروع کنیم

هرروز را روزِ آخر وُ

هر هفته را هفته‌یِ آخر وُ

هرماه را

آخرین ماه،

برایِ دوباره شروع شدن بدانیم!


هی هرروز را به هم تبریک بگوییم وُ

هی هرماه را

به هم سلام

وَ هرسال بیشتر عاشق هم باشیم وهم‌دیگر را

بیشتر دوست داشته باشیم


وَ هی به هم بگوییم:

سلام.

حالِ تازه مبارک

سالِ تازه قشنگ باشه!


"افشین صالحی"

هوایِ تو

۲۸
اسفند


بهار که می آید

نه هوایِ کوه

نه هوایِ جنگل

نه هوایِ دریا،

من فقط 

 هوایِ تو به سرم می زند !


"نسترن وثوقی "


‌پ.ن:

شادی هایت را بر صورت من بریز

فروردین من!

و اضافه هایش را پُست کن

برای کسی که بهاری ندارد.

شادا بهار که دست مرا گرفته

نمی دانم به کجا می برد،

شادا من که دست بهار را گرفته

به خانه خود می برم...


"شمس لنگرودی"


لب های هر دو مان شبیه به ماهی ست

بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم

با هم که باشند

دور هم می گردند

سرشان به شیشه ی تنهایی نمی خورد

و نمی فهمند

آدم ها برای چه دلتنگی آن ها را جشن

می گیرند

من آینه هم می آورم

این طوری می شوند چهار ماهی

چهار عاشق

که بوسه هاشان را به هم نشان 

می دهند

تا حال تمام سفره عید باشد


" رسول ادهمی"


بوی بهار می شنوم از صدای تو

نازکتر از گل است گل گونه های تو


ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو


"قیصر امین پور"


پ.ن:

نه آمدن این

شکوفه هاى بادام

و نه عطر تازه هوا،

پرستو ها هم بى خود

شلوغش کرده اند ..!

بهار فقط

عطر تن توست ..!


"مهدى جوافشان"


چشم تو 

لایحه روشن آغاز بهار


طرح لبخند تو

پایان پریشانی ها


"قیصر امین پور"


پ.ن:

فردوس دل‌، اسیر خیال تو بودن است 

 عید نگاه‌، چشم به رویت‌ گشودن است 


"بیدل دهلوی"


رسید مژده که از کوچه یار می گذرد

دلا  بیا  به  تماشا ،  بــهــار  می  گــذرد


"محمد سلمانی "


پ.ن1:

باغ و بهار را بگو

لاف خوشی چه می زنی


من بنمایمت خوشی

چون برسد بهار من...


"مولانا"


پ.ن2:

بهار، نام دیگر توست

وقتی که برگ برگ کسالت ِ تقویم‌ها

از نفس‌های حضورت

سبز می‌شود


"مریم ملک دار"


همین صدا

همین ترانه

همین بوی عید فرهاد

همین هوا


همین ضربان تند ثانیه ها

همین پامچال

همین دو ماهی قرمز

همین سیب به جا مانده از وسوسه ی حوا


همین حال

همین هوای تازه

همین آب و آیینه

همین شمع و شمعدانی


همین قرآن

همین پیراهن تازه

همین قاب عکس قدیمی

همین سفره ی هفت سین


همین بهانه های رنگارنگ

بهانه ی خوبی ست

تو از یادم نمی روی...


"محمدرضا عبدالملکیان"

سَرَت

۲۸
اسفند


سَرَت

سَرَت

سَرَت

سَرَت

سَرَت

سَرَت 

سَرَت

سینه سفره کنم...

بچینی اش تووی آغوشم


"حمید جدیدی"


پ.ن:

لکنت گرفتم تا تو را دیدم کنارم

گفتم سلام اما سلامم ، هفت سین داشت!


"حسین میرقاسمی"


دلتنگی هایم را 

میان شمعدانی  ها  قلمه زدم 

پای بهار به حیاط خانه باز شده !

و بهار 

از میان شیشه های شسته شده 

گلهای قالی را به وجد آورده ...

و بهار 

درون خانه  می رقصد 

و دست می کشد به روی اتاق هایی 

که رنگ دلتنگی های مرا گرفته !

و لانه می کند 

درون سبزه های هفت سین 

که سرخوشانه

قد می کشند 

در انتظار گره های من !

و بهار 

میان انباری خانه 

خاطرات خاک خورده ی مرا 

تداعی می کند ...

و بهار 

بی اعتنا به حجم دلتنگی های من !

دل شمعدانی ها را با خود برده 

و بهار 

نگاه می کند 

مهربانانه 

به آفتاب سرد زمستان

 که لجوجانه 

به تن حیاط خانه چسبیده ...

و بهار می خندد 

به من 

به پیچک تنهایی تو !

که دلش 

در پاییز جامانده ....


"تابان رضازاده"


پ.ن:

من را

شمعدانی ای بدان

در گلدانی کوچک

که بیشتر از آب و آفتاب

به تو نیاز دارد !

 

"عباس حسین نژاد"


چیزی به من بگو

مثل بهار

مثلا شکوفه کن!

و یا ببار

مانند رحمتی بر درونم

یا رنگین کمان باش و

روحم را در آغوش بگیرچیزی بگو

فراتر از حرف باشدجانم را لمس کند

چیزی بگو

مثلا کنارت هستم...


"تورگوت اویار"


پ.ن:

یخ،  آب می‌شود 

در روحِ من

در اندیشه‌هایم

بهار

حضورِ توست

بودنِ توست...


"مارگوت بیکل "


لبخندَت 

نهایتِ بهـارِ من است 

لبخند بزن

بگذار 

بهـار با لبخنـدَت 

شکوفـا شـود


"بهاره حصاری"


پ.ن:

ازبهار نیست

 از شادی لبان توست !

که اینگونه درخت ها گل می کنند ...


"رها مولوی"


وقتی به تو فکر می کنم

سال من نو می شود

توپ در می کنند

توی قلبم

و ماهی قرمز تنگ بلور

پشتک می زند

برای خنده هایت ...


"عباس معررفی "


ای بهار 

سر منشاء بی پایانت کجاست ؟

تا نوشان نوشان بیایم

و در منزلت آرام گیرم ...


"شمس لنگرودی"


حیف نیست؟!

بهار از سر اتفاق بغلتد در دستم

آن وقت تو نباشی!


"شمس لنگرودی"


چشم در راه بهارم  

چشم در راه کسی هستم

کوله بارش بر دوش 

آفتابش در دست

خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز

کوله بارش سرشار از عشق ، امید

آفتابش نوروز

باسلامش ، شادی

در کلامش ، لبخند

از نفس هایش گُل می بارد

با قدم هایش گُل می کارد

مهربان ، زیبا ، دوست

روح هستی با اوست !

قصه ساده ست ، معما مشمار 

چشم در راه بهارم آری 


چشم در راهِ بهار …. !


"فریدون مشیری "

سالِ بهتر

۲۸
اسفند



می دهم

خود

را

نویدِ

سالِ

بهتر


سالهاست !


"اخوان ثالث "


پ.ن:

من امیدم را در یاس یافتم

مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد یافتم


"احمد شاملو"


طوفان های بسیاری از این جا گذر کرده اند
اما هیچکدام نتوانسته اند
حتی یک گل خشک از دامن تان کم کنند.

سرتان سلامت زنان سرزمینم
یک روز کشتی بزرگی خواهیم ساخت
و از طوفان هولناک ، خواهیم گذشت!

کشتی زیبا
با بادبانی از روسری های تان ...


"حسن آذری"


پ.ن:
پیشاپیش ولادت با سعادت حضرت زهرا(س) و روز زن گرامی باد


پشتش را کرده بود به من !

گفتم این روز آخر سالی را قهر بمانی چه کنم؟ 

آن وقت به همه می گویم که از پارسال قهری با من .

گفت : قهر نیستم !ببین آخرین غروب جمعه سال است...

 تلخ است ولی دلگیر نیست ... همیشه تلخ بوده ! 

گفتم : بعضی تلخی ها ذاتی است ...

تلخی  قهوه را که بگیری می میرد ! 

تلخیه قهوه را ، 

غروب جمعه را ، 

حرف های آخر سالیه مرا !


"شاهین شیخ الاسلامی"



هر بار می بویمت 
گلدانی
نامش را به تو هدیه میدهد 
و برگش را به من 

زمستان هم 
عطرِگرم تو را می بوید
که بهار می شود ...


" جلال حاجی زاده " 


یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت


پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد

اما مرا به عمق درونم کشید و رفت


یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را

بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت


من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت

خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت


تا از خیال گنگ رهایی رها شوم

بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

 

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق

مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت


تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم 

رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت


دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم

از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت ...


"دکتر افشین یداللهی"


پ.ن: 

روحشان شاد و قرین رحمت الهی .


آهای آبی فیروزه ای 

آهای سرخی آتش

آهای لبخند آفتاب 

عطر نان تازه 

آواز گنجشکهای صبح

آهای رد چشمان گلدانهای پشت پنجره 

ریز ریزه های بنفش پیراهن بهار ...

آهای آخر اسفند

آهای اول عشق...

آهای آبی فیروزه ای

بگو ،

به آفتاب بگو 

که چشم روشنی منی!


"معصومه صابر "


  • رقص موهای تو در باد چنان زیبا بود
    گوییا داشت خدا خانه تکانی می کرد

    "مسعودمحمدپور"


دوست دارم

سه شنبه‌ی آخر اسفند

از زیر کُرسی ِ تنهایی‌ام

نبودنت را بکِشم بیرون

بی‌اندازم کفِ اتاق

شعر بپاشم روش

کبریت بزنم

و از آتشِ یک سال انتظار

بپرَم ..

بهار بی‌حضورِ تو

کابوس این خوابِ زمستانی است

دوست دارم

شکوفه، بهانه‌ی تو باشد

تو پیراهنِ تمام فصل‌ها که در راهند ..


"سید محمد مرکبیان"


چادرت سر خوردو 

گیسویت 

کمی بیرون خزید

شیخ ما 

کج کرده راه و دامن ساقی گرفت


" مجید یغمائی"


پ.ن:

عشق

ناگهانی بود

اتفاق

وقت تماشا افتاد

یک روز

در هوای بارانی

باد

بی هوا

چادر از سرت انداخت

یک نگاه کافی بود

اتفاق، افتاد.


"طاهر جیناک "


دوستت دارم

مثلِ نسبتِ نی

به دواتِ گلِ سرخ،

مثل کتابِ فارسیِ سوم دبستانم،

مثلِ عصرِ جمعه،سینما، ساندویچ،

مثلِ دور زدنِ معلمی

که حواس اش

به تقلبِ تو

در امتحانِ آخرِ سال نیست.

دوستت دارم

بیشتر از مَزه ی غلیظِ قند،

بامیه، زولبیا،نوشابه، پاستیل.

هی شکمویِ بازارِ آب و انار و یخ

دستْ فروشِ پس کوچه های پاییزی

بالاخره تو هم شاعر شدی،

آن هم چه شاعری...!

 

سید علی صالحی"


پ.ن:

مانند انار سرخ دلخونم من

از وزن رباعی تو بیرونم من

از لطف لبان توست شاعر شده ام

یعنی که به بوسۀ تو مدیونم من


"نرگس کاظمی زاده"