چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۲۳ مطلب با موضوع «موزیک» ثبت شده است


وقتی بارانی بهاری ات را درآوردی

مثل پروانه ای که پیله اش را در می آورد

و رو به رویم نشستی

مطمئن شدم که بچه ها راست می گویند

و همچنین همه زن ها و مردها

تو شیرینی، چون عسل

 و مدهوش کننده ای، چون شب قدر...


" نزار قبانی"


عزیزم💕

من و عشق و دل دیوانه ،
بساطی داریم،

عقل هی فلسفه می بافد و ما
می خندیم . . .
.
" وحشی بافقی"


آفتاب تکیه داده به شانه‌ات

آینده به اِتکای خنده‌ات پیشِ روم ایستاده
آنچه در تو،
نشانِ ماندن در من است
خلاصه شده در سه حرف
عشق!
وَ تمام...
.
"سید محمد مرکبیان"


چشمانت از سرزمینی دلخواه باز آمده اند

جایی که هرگز کسی در آن ندانست یک نگاه چیست

و نه زیبایی چشم ها را شناخت، نه زیبایی سنگ ها

همچنان که زیبایی قطره های آب را، این مروارید های نهان.

 سنگ های عریان و بی پیکر،


ای تندیس من

آفتابی که کور می کند تو را به جای آیینه می گزیند.

آرزوی ناجنبای من آخرین پشتیبان توست

و من بر تو پیروز می شوم بی پیکاری، ای تصویر من

گسیخته از ناتوانی ام و گرفتار در بند تو. *


"پل الوار"



پ.ن1:

پر کن از باده ی چشمت،
قدح صبحِ مرا...
خود بگو
من ز ِ تو سرمست شوم،
یا خورشید...؟

" مولانا"

پ.ن2"

شاید اگر من هم غزل سرای قرن هفت یا هشت بودم در زیبایی هایت غرق می شدم. 

اما راستش را که بخواهی زیبایی در انتخاب من کمترین نقش را داشت! 

من عاشق چشم های غمگینت شدم. 

همان فرشته کوچکی که در انتهای چشمت با بغض پنهان شده. 

همان فرشته ای که وقتی در سالن انتظار مطب با دست هایت بازی می کردی، به زمین خیره شده بود. 

یا وقتی دلت خواست مادر تمام جوجه رنگی های دنیا باشی. 

یا آن روز که گل های دامنت را به من معرفی کردی. 

یا وقتی از پنجره به هیچ خیره شده بودی و گفت آه ... همین آه دامنم را گرفت ... عاشقت شدم !


"پدرام مسافری "




بیا با هم عکس بگیریم 
یک عکس دو نفره 
من به دوربین نگاه کنم 
تو به من 
نمی خواهم چشمانت در تاریخ ثبت شوند! 


"سیده فاطمه شیخ الاسلام"


بزار خیره شم تو چشات سیر سیر


تو اعتبار خطوطِ

دور و اطراف چشم آیدایی.

غرور شاملو در شعرهایش.

تو زنانه زیستن فروغی

لحن دلنشین خوانش مشیری.

تو صادقانه ترین لحظه های نیمایی

لطافت سهراب سپهری،

زمانی که رود می دید.

لرزش  پر از حزن صدای فرهاد ،

وسط غصه ی شهری

روی نیمکت چیده ی پارک

نزدیک همان چراغی که ماه تر شده بود.

تو صافی حنجره ی سیاووشی.

دوردستی

مثل فریدون و اندوه جاده و قوزک پا.

نزدیکی همانندِ سیمین 

به شعرهای معاصر.

تو خود خود ترانه ای

رقص واژه های مولانا.

تو علاقه ی نوح،

به بقای هر دوستت دارمی.

تو سلیمانی

نشسته بر زبان هر عاشق.

تو کلام مشترکی

میان هر قطره ی جان.

بارانی ترین روز سالی.

تو  کمانی هستی پر از نقش و نگار،

که گیسوی آسمان را صاف کرده تا

چهره ی بهار را خوب ببینم.

تو هرم  لب های منی

وقتی که روی عکس هایت

نفس می پاشم

و تو را با نام خودم 

صدا می زنم.

تو بازوی شعری

زیر سر عشق


"رسول ادهمی"


پ.ن:

میگویم‌ دوستت دارم
میشِکُفی
گلهای باغچه تقلید میکنند!
خدا میخندد
و‌ میگوید...
امان از عشق!

" حامد نیازی " 


Nefes

خوشحالم

۰۵
مرداد


خم کردن سر پیش کسی جایز نیست.. .

جز ب بوسیدن یاری ک قد اش کوتاه است..!!!!



Keep smiling and one day life would get tired of upsetting you 

. Just be happy and a reason will come along

 . You are responsible for your own happines

💕

خوشحالم اینجایی

چشمای تو

۰۶
تیر


گفتم ... "مائده"

تا حالا "دچار" شدی
گفت : دچار چی ...!؟
سختی
فقر
بیماری
یا غصه 
دچار کدومش ... گفتم .. "مائده "
دچار چشماتم
ببندیشون
اونایی که گفتی میاد
سراغم

" حمید جدیدی " 


پ.ن:

چشمهایش

 اندوهی داشت

که مرا

به سالهای قبل از خلقت 

می‌برد،

آنجا که خداوند تنها بود...


"علی مقدم"



چشمای تو یادم انداخت

لطفا عاشق شوید!

۳۰
فروردين


لطفا عاشق شوید!
لطفا خاطره بسازید و دیوانگی کنید. خاطره هایی که تا هفتادسالگی هم پاک نشن از تنِ ذهنتون.
لطفا روزهای بارانی دست یار رو بگیرید و بکشید تو کوچه پس کوچه های شهر، 

ترجیحا بدون چتر و بعد بی هوا هی ببوسید همو.
لطفا به جای کادوهای یهویی و پست کردن عاشقانه هاتون یهویی بهم بگید دوستت دارم و

 همدیگه رو انقدر محکم بغل کنید تا نفس کم بیارید.
لطفا شبایی که بیخواب میشید زنگ بزنید از خواب بیدارش کنید، 

با صدای خواب آلود که جواب داد بله؟ 

مسخره ترین شعری که بلدید رو براش بخونید و کاری کنید که نصفه شبی از زور خنده سرخ شه.
لطفا پا به پای هم مو سفید کنید و برایِ هم بمانید
لطفا بمانید
باز بمانید
باز هم بمانید
و پدر یا مادر بچه هایِ معشوقه تون شوید.
لطفا عاشق شوید و رنگ قرمزِ عشق رو رویِ تنِ خاکستریِ شهر پخش کنید.
عشق این روزها به نفس نفس افتاده،
طفلکی دارد جان میدهد از دورویی ها،خیانت ها و رفتن ها.
این شهر باید جایِ زیباتری برای زندگی شود. بی گریه تر، بی درد تر.
لطفا
عاشق شوید و رنگِ عشق رویِ این شهرِ خاکستری پخش کنید.



" محیا زند " 


بهار...

۲۸
اسفند


بهار تویی

که می آیی و دستهایم 

شکوفه می دهند ناغافل!

تویی که با تمامِ خستگی

باز هم آرامشی!

باز هزار ستاره ی بی افول

هزار پروانه ی بیقرار 

هزار شوق بی دلیل را

در خلوتِ آغوشِ من میریزی انگار 

بهار تویی...


"نیلوفر حسینی"


تو که عین منی عید منی عیدت مبارک


پ.ن:

پیشاپیش فرارسیدن نوروز رو تبریک عرض میکنم 

امیدوارم تک تک روزهای پیش رو براتون سبز و بهاری باشه 

 با آرزوی سلامتی و شادی برای همه ی دوستانِ جان


شاید تو آدم سرسخت و گنده ای باشی ،

 ولی من دیوونم ... 

میدونی فرق این دوتا چیه؟

 دیوونه ها هیچ موقع تسلیم نمیشن ...

 اینو یادت باشه.

Goliath


مگه دیوونه حالیته


دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم

دیدی که در گرداب غم، از فتنه گردون رهی

افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم


"رهی معیری " 


دیدی که رسوا شد دلم


صنما با خم ابروی کجت ساخته ام 

من دیوانه از آن رو به تو دل باخته ام 

که تو هم همچو من از خویش نداری خبری 


"پرواز همای "


دیوانه تر


زمستون

۳۰
آذر


مثل بوسه یِ پیش از خداحافظی

تکلیفت روشن نیست

من چقدر ساده ام

که هنوز فکر می کنم

روزهای آخر پاییز

تمام طلسم ها باطل می شود !

و تو مرا فتح خواهی کرد.

هنوز بوی عطرت را دوست دارم

هوای مرددِ لبخندت را

و این همه سال را

که در هر نگاه گذرا

رازی را کشف کردیم

که جز من و تو همه از آن بی خبرند.

شاید برای پرسه زدن باتو

زمستان فصل بهتری باشد

اگر فراموش نکنی

من

ادامه یِ خواهشی گم شده ام !

که یک روز به آغوشت

باز خواهم گشت ...


"نیلوفر لاری پور"


زمستون


دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد

بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین

که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است

کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد

رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رخ برتاب

چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد


"حافظ"


گُلرخ

 


بوسه هاى تو

زانوهایم را سست مى کند

شبیه درختى که خوشحال است

بعد در جنگل جادویى موهایت

تکیه مى دهم به یک آغوش همیشگى

مثل یک رودخانه ى عاشقِ ستاره

حالتى از یک رویاى کهنه

این بار

اما دیگر مى ایستم و مى بوسم ات

درست پیشِ چشمِ همه


"بهنود فرازمند"


پ.ن:

پس از من

هر کس تو را ببوسد

بر لبانت تاکستانی خواهد یافت

که من کاشته امش


"نزار قبانی"

 

 


  • زمستان فصل دو نفره هاست...

  • یعنی انگار خدا به نام انها سند زده...
    برفو سوزو سرما....که سردت شود... که اغوش بخواهی...
    از ان اغوش ها که استخوان خورد میکندو ته دلت قنج میرود برای آغوش های این چنینی اش...
    ای میچسبد ای میچسبد...
    بنشینی روی تراس
    چای داغ بنوشی در اغوشش زندگی مشق کنی....
    اصلا زمستان است و به اغوش کشیدن های یهویی...
    قدم زدن روی برفهای تازه نشسته...
    زمستان است و زنگ زدن که دلبر جان لباس گرمت را بپوش که دم در چشم به راهه جنابتان هستم...
    زمستان است و نوک انگشتان گزگز کرده از سرما و نوک بینی های قرمز و با مزه ای که اخ دلت ضعف برود با کش بزنی و دنبالت کند برای تلافی...
    زمستان است و اغوش و اغوش و اغوش.....
    اما وای...
    وای اگر حضرت دلبر نباشد...
    سرد میشود...
    خیلی سرد!


  • "حسین علینژاد"



دوستت دارم

شبیهِ رنگِ نارنجیِ شهر

ای که عشقت در دلِ پائیز

غوغا می کند... 


"مهرشاد فروزان"


پ.ن1:

تبسم های آرام تو را 

با بوسه خواهم چید


"فریدون مشیری"


پ.ن2:

یه عالمه خوشحال هستم :)))

روزای شادم با این دو موزیک ِخیلی قشنگ میگذره:)

            


banu parlak - narin yarim


simge-mis mis


دل یار

۲۸
آبان

 


لطفی کن و

در خلوت محزون من ای دوست

آرام و قرار

دل دیوانه ی من باش.

 

"اخوان ثالث"


پ.ن : 

در من
دیوانه ای جا مانده
که دست از 
دوست داشتنت بر نمی‌دارد!
با تو قدم می‌زند
حرف می‌زند
می‌خندد
شعر می‌خواند
قهوه می‌خورد
فقط نمی‌تواند
در آغوش بگیردت ...
به گمانم
همین بی آغوشی
او را
خواهد کشت ...

"مریم قهرمانلو"


دل یار


مثل روز اول که نمیشه. شکسته!

حالا تو هی بیا و چسب بزن.

چرا نمیخوای باور کنی؟

شکسته، کاری شم نمیشه کرد.

اصلا گیرم که همون شد. که چی؟

مگه شکستن فقط اینه که گلدونت تیکه تیکه بشه؟

خیلی از شکستن ها بی صداس. هیچ تیکه پاره ای هم به اطراف پرت نمیشه.

حتی یه تَرَک رو هم نمیتونی ببینی. ولی با تمام وجود شکسته! خورد شده!

گلدون رو نه، قلبتو میگم...

خودتو...


" بابک زمانی "



تا حالا دماغتو تو خرمن موهای یه زن فرو کردی ؟ 

دوست داری تا ابد همونجابمونی !


"مارتین برست "


دریا دل

۱۷
آبان