چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «سحر رستگار» ثبت شده است


آدم های خوبِ زندگی من رنگشان آبی ست.

هر صبح میشود کنارشان با دلِ گرم چای دارچین نوشید؛ لبخند از صورتشان نمیرود و از جنس آرامش مطلقند.

آدم های خوبِ زندگی من مثل ساعتِ ده صبحِ روز آفتابی اند

همانقدر دلنواز و پرانرژی.

تُن صدایشان با صداقت آمیخته شده.

آدم های خوبِ زندگی من ساده و مهربانند مثل پیراهن گل دار مادربزرگم انگار هستند برای خوب کردن حال من در روزهای پر از سختی و استرس.

همان هایی که برعکس خیلی از مهمانی های اجباری و از چند وقت پیش هماهنگ شده ؛ هروقت دلت تنگ بود خودت را پشت در چوبی خانه شان ببینی...

راستی آدم های خوب زندگی شما چه شکلی اند؟ 


"سحر رستگار"


فرقی نمیکند تو را در دوره ی "صفویان" و در گیر و دارِ انتقال پایتخت دیده باشم؛
یا در حال نوشیدن قهوه ی "قجری" در دوره ی قاجار..
یا حتی دوره ی "رضا شاه" با کلاه پهلوی..
قطعا من در هر زمانی که میدیدمت دچارت میشدم...
"حتی به سالِ هزار و سیصد و نود و پنج هجری شمسی"

" سحر رستگار " 


تو که یادت نمیاید

 اما من خوب یادم هست

قرار بود عاشقانه ترین صدای ساختمان از واحد ما بیاید،

وقتی تو فنجان قهوه ام را هم میزنی...


"سحر رستگار "


پ.ن:

تو

لحظه های ماندگار منی

میان عمری

که به یاد نمی آورم !


"پرویز صادقی"

باران

۱۷
آبان


باران که حرف گوش نمیکند میبارد

حداقل تو چترت را نبر،

آدمیزاد است دیگر

یک موقع دلش میخواهد

خودش را زیر چتر تو جا بدهد

و تو نباشی...

 

"سحررستگار"


پ.ن:

چتر نداشتم

قطره قطره در خودم می چکیدم

 

"جفری دانیل"