چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «داود سوران» ثبت شده است


دلم به دست های تو خوش بود

به اینکه این بهار

پاییز را از لباس هایم می تکانی !

به اینکه خط به خط دستم

پر از دست خط تو باشد.

به اینکه قول دست هایت را

ـ ده بار تمام ـ

به انگشت هایم داده ام.


دلم به چیزهای ساده ای خوش بود

به بوییدن گل های سرت

بافتن موهات

به اینکه برای حتی یک بار

گره روسری ات

با سر حرف من باز شود !


چقدر داشتن چیزهای ساده سخت است !

مثل یک مار بی دست و پا

که هیچ وقت نتوانست برای معشوقه اش

نامه ای بنویسد 

یا دست کم یک بار برایش دستی تکان بدهد !

می پیچم به دور خودم

به دور خودم می پیچم !

و دلم برای دلم می سوزد ....


"داود سوران"


پ.ن:

دست هایت را که گم کردم

به دیوار ها آگهی زدم : 

" از  یابنده تقاضا می کنم بمیرد !" 


" زانیار  برور " 


بر می داشتی

می بوسیدی

می گذاشتی گوشه ای امن ...


چقدر دوست داشتم !

 خُرده نان های سرِ راهت باشم ...


"داودسوران"