چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با موضوع «ازدمیر آصف» ثبت شده است


موهایت در باد

به پرواز در می آمد

کنارت

به تماشایت می نشستم

خورشید می سوزاند

دریا آتش می گرفت

تو حرف می زدی

و من غرق صحبت ات بودم

می خندیدی

سکوت می کردی

به فکر فرو می رفتی

دست در دست من، راه می رفتی

راه تمام می شد

تو را نمی دیدم

زمان، سال سال می گذشت

از دور، از خیلی خیلی دور

تماشایت می کردم.

 

"اُزدمیر آصف"