چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۶۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

" پائیز بهاری "

۳۱
شهریور


صدای قدم های " پائیز " می آید ...
تو اگر همدست شوی با دلم
میشود اسم این فصل را گذاشت
" پائیز بهاری " ... !

"حمیدرضا عبداللهی"


چه جمالِ جان فزایی 
که میانِ جانِ مایی
تو به جان چه می‌نمایی 
تو چنین شکر چرایی؟!

"مولانا"


باید به خرمالوهای کال سر بزنم، 

به انارهای سبز 
به آدمهای ناپخته؛
به آنها که
هنوز عاشق نشده اند بگویم
که اتفاق بزرگی خواهد افتاد:
بگویم که پاییز در راه است

موهای تو

۳۱
شهریور


و "عشق" 

پزشک حاذقی ست 
که نسخه ی تمام درد هایم را 
لابلای موهای تو پیچید.

"مهرداد حق محمدی"


اینگونه زیبا نباش بی‌اِنصاف 
من یوسِف نیستم 
یکهو صَبرم لبریز میشود 
غفلت میکنم 
مقابل چشمانِ بی‌تاب مردم این شهر میبوسمت...!
.
"سارا اسدی"


از آن شادم

 که با خیل غمش

 خلوتسرای دیگری دارم


"اخوان ثالث"


آفتابا چه خبر ؟

این همه راه آمده‌ای
که به این خاکِ غریبی برسی

ارغوانم را دیدی سر راه؟
مثل من پیر شده‌ست؟
چه به او گفتی ؟ او با تو چه گفت ؟
نه ، چرا می‌پرسم
ارغوان خاموش است
دیرگاهی‌ست که او خاموش است
آشنایانِ زبانش رفته‌ند
ارغوان ویران است
هر دومان ویرانیم!

"هوشنگ ابتهاج"

حال خوب

۳۱
شهریور


کاش می شد 

حال خوب را 
لبخند زیبا را 
بعضی دوست داشتن ها را، خشک کرد!
لای کتاب گذاشت
و نگه شان داشت ...

"معصومه صابر"


آخر هفته ها تمام نامعقول هایم معقول میشود 

حتی وسط خیابان 
حتی میان این مردم شهر
آخر هفته ها را برای دلمان زندگی کنیم 
تمام دیروز را شاد بودم 
بلند بلند خندیدم
انقدر خوراکی خورده بودیم
شکمم باد کرده بود
وسط خیابان این مغرور آباد مثل خانم های باردار رفتار کردم
و تو هم پدر این فرزنده نبوده خیالی 
و از این شیطنت لذت آورمان در خیابان دختران و پسران پیاده رو
غرق لذت و تماشا
و تو پُر احساس ترین شوهر نداشته ام 
اخ 
چه معصومانه و مهربان مراقب کودکت بودی 
چه حسرتی در عمق چشمانت نهفته بود 
دستانم را گرفته بودی تا ارام قدم بردارم
و من با شیطنت میخندیدم و ناز و عشوه می آمدم
و تو میدانستی و همراه می شدی
و چشمانی که از تماشای ما "عشق به خانواده نبودن سه نفرمان "
ضعف میکردند
چه قدر بلند بلند خندیدم 
هنوز هم چشمانم میخندد
راستی فکر کنم در آن رستوران همه فهمیدن در گوشم گفتی
دوستت دارم 
رویای خوش جوانیم
از لبخندشان معلوم بود
راستی نگفتی 
چنتا دوستم داری؟؟

"پریناز ارشد"


محکم بغل بگیر مرا...

تا که بگویم به همه...

او فقط جانِ من و یارِ من و مالِ من است...


"مهسا امیری راد"


عصرها به طور جداگانه ای دلتنگت میشوم ،
دلم میخواهد کنارت بنشینم
در فنجان چایت چند قطره لیمو ترش تازه بچکانم 
و هر هنر زنانه ی دیگری که دارم
را برای دم کردن یک فنجان چای عصرانه به کار بگیرم
تا تو عاشقانه تر نگاهم کنی ،
دقیقا وقتی فنجان را به لبت میچسبانی دیوانه میشوم ...
میشود کمی آرام تر به جنون بکشانی ام...

 "سحر رستگار"


چرا ازدواج نکردی؟ +پیش نیامد...
اول ها فکر می کردم کارهای مهم تری باید بکنم. 
بعد فکر کردم باید با زنی در مسایل مثلا خیلی مهم تفاهم داشته باشم. 
دیر فهمیدم که تفاهمی مهم تر از این نیست که مثلا دیوار را چه رنگی کنیم و اسباب خانه را چه جوری بچینیم و تابلوها را کجا بکوبیم و شام و ناهار چی درست کنیم و سر همه این ها با هم بخندیم!

"زویا پیرزاد"


من مالِ بی اعتنایی نیستم 

اینکه بی محلی کنی نزدیک نمیشوم ! خودت هم میدانی چقدر میخواهمت اما فکر نکن با سردی کردن من شیفته تر میشوم! 
من صبورم درست، اما آنقدر کشش ندارم که زیر هر رفتاری از تو تاب بیاورم! 
این که شنیدی با کم محلی جذبت میشوند همیشه درست نیست، این مصداقِ آدمهای عاشقی مثل من نیست 
تو هرچقدر دوستت دارم را در چشمانت مخفی کنی من بیشتر نا امید میشوم ...
کمتر دلم هوای چشمانت را میکند که نگاهشان کند ...
تو اگر لبخند هایت را از من دریغ کنی 
مطمئن باش دیگر دیوانگی نمیکنم که برایم بخندی ! 
اگر دوستم داری صادقانه به زبان بیاور 
باور کن من اینگونه روزی
هزار بار بیشتر سمتت می آیم ! 
اما اینکه دور شوی تا عاشق تر شوم نه ‌!
من مالِ این بازی های مسخره نیستم این طرز فکر فقط منی را که دوستت دارد از (تــو) میگیرد !

"زهرا مصلح"


قلبم را از سینه درآوردم ،

چراغ را خاموش کردم 

و خوابیدم

مطمئنم ،

دیگر هیچ زخمی 

بیدارم نخواهد کرد ...


"ستاره جوادزاده"

میگم دلبر
ببین پاییز که کلش مثل شعراىِ فروغ و شاملو هم کیف میده هم دل رو میگیره...
مهرم که گوشت تلخ ترین ماهِ سال همه اس حتى اگر اولین دخترِ زیباىِ چند رنگِ پاییز باشه...
محرمم که ده روز اولش دلُ خون میکنه، چشمُ دریآ ...
حالا همه اینا باهم یکى شدن... یعنى شدن جامِ شوکرانِ که همه مون تا چند روز دیگه مثلِ سقراط با چشمِ باز و ناچارى باید سر بکشیمش و جون بدیم ذره ذره...
این میون میگم دلبر شما یکآر دلبرونه کن دل آروم بگیره... میگم این روزآ دلبرىِ دلِ پاییز گریز رو کن...خـــب....

"محیا زند"


دوشت به خواب دیدم و 

گفتم که آمدی

ای خوش ترین خوش آمده 

بار دگر بیا ...

.

"هوشنگ ابتهاج"

.

پ.ن:

دوست دارم 

در این شب دلپذیر 

عطر تو 

چراغ بینایی من شود 

و محبوبه‌ی شب راهش را گم کند... 

.

"شمس لنگرودی"

چشمهایت ...

۲۴
شهریور


و آن دم که چشمانش ، 
در آن خاموش ، بر چشمان من لغزید ،
در قعر تردید ، این چنین با خویشتن گفتم : 
آیا نگاه او همان موسیقی گرمی 
که من احساس آن را در هزاران خواهشِ پردرد دارم ، 
نیست ...؟ 

"احمد شاملو"

پ.ن:

حیاء هم چیز خوبی ست ؛

اما ... چه کنم
که چشمهایت ...
باز میکنند
اشتهای نگاهم را ... !

" حمیدرضا عبداللهی " 


" غمگین "
چراغی ست
که روشن نمی شود ،
دری 
که باز نمی شود ،
دهانی
و صدایی که نمی پیچد دیگر ...
من غمگین نیستم
من بعد از تو راه افتاده ام
تمام چراغ های جهان را روشن کرده ام

"ستاره جوادزاده"


این دنیا 
بدهکار توست. . .
این دنیا یک آرامش بدهکار است با عشق ماندگار
این دنیا ،خنده های بلند
و شادی های از ته دل بدهکار است
این دنیا یک زندگی بدهکار است
پر از حس و حال خوب
بلند شو و حقت را از او بگیر . . !
بلند شو قبل از آنکه خیلی دیر شود
و تو نای ایستادن نداشته باشی . . .

"حاتمه ابراهیم زاده"

خوشبختی

۲۴
شهریور


انسان ها اگر بخواهند بین تو و خوشبختی 
شان یکی را انتخاب کنند، مسلماً تو را انتخاب نخواهند کرد.
"ژان مار ی گوستاولو کلزیو "

تو

۲۴
شهریور


دکمه‌های پیراهنم خواب انگشتان تو را می‌بینند و کفش‌هایم می‌سوزند در آرزوی پابه پایی با کفش‌های تو!

شالِ من‌نمی‌تواند خاطره‌ی
شانه‌هایت را از خاطر ببرد،‌ شلوارم دنبال می‌کند مرا در خانه و می‌خواهد دوباره او را به قدم زدن در کنار تو ببرم... پس چگونه انتظار داری از تو نخواهم‌به من وعده‌ی دیداری بدهی؟

"یغما گلرویی"


همه ایستاده بودند.

حتی یکی نمیتوانست بنشیند.
انتظار است دیگر، لعنتی... مثل بی خوابی،
دلت میخواهد بنشینی،خسته ای، اما نمیتوانی.
دلت میخواهد آب بخوری ، اما جا نداری.
دلت میخواهد بایستی، ولی مگر می شود همه اش ایستاد.
و اگر بخواهی قدم بزنی،
کجا بروی ؟ ...
.
"عباس معروفی"

شهریور

۲۴
شهریور

شهریور ؛
آهنگی است که مجبوری گوشش بدهی تا برسی به اهنگ مورد علاقه ات،
بچه دوم خانواده است
نه به عزیزی بچه اول است و نه به دردانگی آخری...
بهار نیست و پر از عطر گل،
تابستان هم نیست با آن همه لحظه های ناب،
پاییز نیست و پر از عاشقانه
و به سپیدی زمستان هم نیست...
شهریور فقط شهریور است؛
همانقدر تنها و همانقدر نادیده گرفتنی...
شهریور عشق اول نیست که از یاد نرفتنی باشد،
عشق آخر هم نیست که ماندگار باشد،
عشق دوم است و همانقدر ندیدنش راحت
همانقدر دوست نداشتنش ممکن....
شهریور "مردادِ داغِ دستانش "را ندارد
و "تیرِ کشیدن قلب از جای خالیش" را هم ....
شهریور پاییز و خاک باران خورده ندارد
یا سوز زمستانی که دستهایش را چفت دستهایت کند...
و شهریور بودن
عجیب گریه دار است...


" فاطمه جوادی " 

می آیم

۲۴
شهریور


می آیم ،

می آیم

 می آیم

و آستانه پر از عشق می شود !

و من در آستانه

به آنها که دوست می دارند ،

و دختری که هنوز آنجا

در آستانه پرعشق ایستاده !

سلامی دوباره خواهم داد ...


"فروغ فرخزاد"


مرد یعنی

۲۴
شهریور


نه عزیزم، 

مرد؛ پیراهن چهارخانه و سینه ى ستبر و غرور احمقانه نیست،
مرد؛ ته ریش مرتبُ کفش هاى کالجُ ساعت چندمیلیونى نیست،
خنده هاى دلبرانه و اخم جذابُ صورت استخوانى هم مالِ مردهاى کاغذى توى رمان هاست ..
مرد یعنى؛ "تا آخرش هستم"ش، دقیقا همین معنا را بدهد،
و "آخرش" حتى "مرگ" هم نباشد،
مرد یعنى؛
یکـ دقیقه هم که شده توى یکـ روز شلوغ کارى به تماشاى چشم هایت بنشیند،
گاهى برایت شعر بخواند،
توى گوشِ چپت، یکـ جایى نزدیکـِ قلبت، آرام بگوید؛
"دوستت دارم"
و دوستت دارمش "تا" نداشته باشد،
تا "کِى" یا تا "کجا" ..
مرد؛ بازوى برجسته و قدِ بلند نیست جانِ من،
مرد یعنى؛
آغوشِ امن، قولِ محکم،
دریایى از عشق، و دیگر هیچ ... 


" فاطمه صابری نیا " 
.


امشب

تاریک است

جوری بیا که شب تو را نبیند

گناه دارد، ماهَ‌ش نیست...

.

"افشین صالحی"


دامنم را پر مى کنم از بهار ،

و شیراز شیراز برایت نارنج مى بارم 

و با عطر وحشى ام 

دیوانگى ات را از قفس آزاد مى کنم !

و مى چرخانم در شهر ،

برایم سعدى بخوان ،

و عشق را در تنم رها کن 

شبیه باد که روسرى ام را با خود برد ...


 "الینا نریمان"


دنیا ، تنها چهار حرف است 
اما 
پاى خنده  هاى تو که بیاید وسط 
دنیا، 
هزار حرف است 
هزار جمله .. ! .


" مازیار منتظری" 

دلتنگی هایم برای تو
تمامی ندارد...
عزیزم!
آن روز که روسری گلدارت را
سرت کردی
فکر بی تابی پروانه ها نبودی!؟ 


"محسن حسینخانی " 


پ.ن:

تو با دل من

همان کردی

که شاتوت

با سرانگشتان تو...


"علیرضا روشن "


  • پیراهن آبی را که می پوشی،
    بوی دریا میدهی،
    ماهی می شوم
    در آغوشت می رقصم...

  • " الیسا واحدی "