چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «منوچهر آتشی» ثبت شده است


چگونه دوست بدارم سپیدار را

که دار می پرورد

در آغوش برگ و زمزمه...


"منوچهر آتشی"


نه رفته‌ای

نه پیام آمدنی داده‌ای

خانه در تصرف بوی توست !

تو نیستی و خانه در تصرف بوی توست ..

حس می‌کنم

تنهاییِ ستاره را

این همه ستاره‌ی تنها ؟

یکی به یکی نمی‌گوید بیا

هر یک

از آسمانه‌ی خویش

چونان چشم پرنده ، درخشان

از آشیانه‌ی تاریک ...

حس می‌کنم

نیش ستاره را

در چشمم

طعم ستاره را

در دهانم

و طعم یک کهکشان تنهایی را

در جانم

کجای جهان بگذارمت

تا زیباتر شود آن جا ؟

بنویس : « می آیم »

تا آشیانه به گام و به دست و سلام !

آراسته شود ...


"منوچهر آتشی"