چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «محمد شیرین زاده» ثبت شده است


باران

برای چه می بارد

وقتی همه با خود چتر دارند؟

من برای چه به یادت هستم

وقتی تو گفتی:

فراموشم کرده ای ...


" محمد شیرین زاده " 


مرا باران صدا بزن...!

دل تنگ که شدی

به شیشه می زنم

 پشت پنجره بیا

 تماشایم کن...


" محمدشیرین‌زاده"


پ.ن:

و باران

پست‌چیِ غم‌گین بود؛

با رسالت رساندن دل‌تنگی

به دستِ آدم‌های خاطره‌بازِ همین حوالی...


"زکیه خوشخو"


جانم خودت را بپوشان 

زمستان  در راه است ،

سوز می آید،برف می بارد ،

برف رُک تر از باران است ،

جانم،مواظب رد پاها باش...


" روزبه معین " 


پ.ن:

رد پایت

بر برف

این غم انگیز ترین

شعر جهان است ...


"محمد شیرین زاده"