چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «امیر مهدی زمانی» ثبت شده است


خیلی از اتفاقات مهم زندگی توی قدم زدن میوفته ، مهم نیست تنهایی یا نه ! مهم اینه تو قدم زدن تصمیم های مهمی میگیریم .

مثلا چندسال پیش یه بار توی قدم زدنام تصمیم گرفتم تو رو بخوام و نتیجه اون تصمیم، این شد که چند وقت بعدش دوتایی باهم قدم بزنیم، تو همون قدم زدنِ دوتاییمون فهمیدم که تو از خیلی چیزا هراس داری! مثلا وقتی گفتم:« چه پیکانِ زردِ خوشرنگی! عاشقشم باید بخرم» زود بهم پریدی و گفتی: هیچم قشنگ نیست! یا مثلا وقتی اون دوتا آدم رو دیدیم که یه هندسفری رو شریک بودن و قدماشون رو برای نیوفتادن هندسفریشون هماهنگ کرده بودن گفتم: «چه زوج دوست داشتی» سریع گفتی: چه مسخره ان!

تو اون قدم زدن تصمیم گرفتم دیگه نگم چی رو چقد دوست دارم و چی چقد خوبه! همه ی دوست داشتنامو خرج تو کردم و اصلن پشیمون نیستم!

الان که چند سال گذشته هندسفریمون رو شریک شدیم و‌ داریم قدم زنون میریم‌ سمت پیکانِ زردمون، تو یادت نیست یه روزی چقدر از پیکانِ زرد و شراکت ‌هندسفری متنفر بودی، ولی من که یادمه مشکلت با پیکانِ زرد و شراکت هندسفری نبود!

تو فقط خودخواهی و تمامِ منو میخوای حتی دوست داشتنم رو.


"امیرمهدی زمانی"


ماتیک قرمز فراموش نشود لطفا!

این یک قانون است باید یکی بیاید با ماتیک قرمز و قصد ماندن داشته باشد،

در و پنجره ها را قفل کنیم من باید حواسم باشد

 وقتی با منی نباید از جوب بپرم..

 پس یادم بماند از جوب نپرم ...پل ... باید همیشه از روی پل بگذریم 

توی پیاده رو هی جایم را اطرافت عوض کنم و دستت را بگیرم که 

بگویی سرگیجه گرفتم بعدترش بگویم: دورت گشتم!

متخصص پیدا کردن جاهای خلوت باشیم 

تا تو را ببوسم بعد طبق عادت نشانه بگذاری و با ماتیک قرمزت روی دیوار نقش یک قلب بکشی 

که یعنی عشاق گرامی اینجا امن بود لطفا یک دیگر را با آسودگی خاطر ببوسید!

همین امروز که یک جای خلوت فندکم را از جیبم در می آوردم 

یکی از همین قلب های ماتیکی روی دیوار دیدم ،

 جای امنی بود بوسیدمش!


"امیرمهدی زمانی"