چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «نیلوفر لاری پور» ثبت شده است

I

تابستان اولین ایستگاه خوشبختی است اگر دل بسپاری به راه شیری که از آسمان خانه ات می گذرد.

انگار کسی در یکی از بعد از ظهرهای دم کرده اش انتظارم را می کشد تا مرا برساند به پاییزی شگفت انگیزتر از هر چه پیش از این بود ..

اینجا هنوز گاهی نسیم می وزد... هنوز گاهی باران می بارد ... و کسی در کوچه هایش چشم به راه اضطراب خسته زن است که شبیه من بود و به معجزه تابستان ایمان داشت ..

.

"نیلوفرلاری پور"

زمستون

۳۰
آذر


مثل بوسه یِ پیش از خداحافظی

تکلیفت روشن نیست

من چقدر ساده ام

که هنوز فکر می کنم

روزهای آخر پاییز

تمام طلسم ها باطل می شود !

و تو مرا فتح خواهی کرد.

هنوز بوی عطرت را دوست دارم

هوای مرددِ لبخندت را

و این همه سال را

که در هر نگاه گذرا

رازی را کشف کردیم

که جز من و تو همه از آن بی خبرند.

شاید برای پرسه زدن باتو

زمستان فصل بهتری باشد

اگر فراموش نکنی

من

ادامه یِ خواهشی گم شده ام !

که یک روز به آغوشت

باز خواهم گشت ...


"نیلوفر لاری پور"


زمستون


یلدای من شروع شد از آن زمان که تو

زلف سیاه را به تماشا گذاشتی


"بابک نبی"


پ.ن:

تاکجا می کشانی ام باخود

بگذر از من که رو به پایانم

شب یلدای من طلوع تو بود

من در آغاز یک زمستانم


"نیلوفر لاری پور"