چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «مرتضی شالی» ثبت شده است


کنار تو در عکس زیباترم

کنار زندگی بایست !

شاید زیباترش کنی ...


در آسمان ، هواپیمایی می ایستد

در میان راه ، گلوله ای

و در تن گیتار ، صدایی

وقتی که 

پلک هایت سنگین میشوند

و قفسه ی سینه اگر هنوز

تکان میخورد !

محض خاطر این است

که گهواره ی تو باشم ...


کودکی تو را 

با مادرش اشتباه گرفت

شکوفه ای تو را

با درختش

و پرستویی آن قدر دور سرت چرخید

آن قدر کوچ را از یاد برد !

که گوشواره ات شد ...


برای زیبایی دست هات

شعر ، خانه ی کوچکی ست

مثل یک فنجان که بخواهد

تمام باران یک ابر را 

در خود جای دهد


حرف بزن 

سکوت کن 

بخند

اشک بریز

چمدان ببند

دور شو

اما

در آغوش من !

در آغوش من ...


"علیرضا قاسمیان خمسه"


دست هایم

در موهایت ...

دلفین های بازیگوش ،

در امواج اقیانوس ...


"مرتضی شالی"


دست هایت

زندگی اند ...

بشناس مرا !

من

همان لعنتی ام !

که زندگی را سخت می گیرد ...


"مرتضی شالی "


خنده هایت

نمک زندگی اند

و من این روزها را

شور دوست دارم


"مرتضی شالی "