چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «رضا کاظمی» ثبت شده است


و کسی که تو را دیده باشد

پاییز های سختی

خواهد داشت


" لیلا کرد بچه"


پ.ن1:

باز پاییز آمد تا

باران برگ ها

پاک کند از زمین

شعر سبز تابستان را 


" علیرضا خسروی"


پ.ن2:

آرام شده ام مثل درختی در پاییز

وقتی تمام برگ هایش را

باد برده باشد


" رضا کاظمی"


بیا به هم اعتماد کنیم 

من به چشم های تو 

تو به پاهای من؛

و قول بدهیم 

هم دیگر را به جاهای خوبی ببریم ...


" رضا کاظمی " 


می‌آیی با انار و آینه در دست‌هایت

یک دنیا آرامش در چشم‌هایت...

می‌دانم تاپلک به هم بزنم

می‌آیی...

به قول فروغ:

من خواب دیده‌ام!


"رضا کاظمی"


پ.ن : امروز صبح‌ 

 خبر خوشی می رسد !

تو خواب مرا  دیده ای ....


"پل  الوار"


حاصل بوسه های تو

اکنون منم

شعری

که از شکوفه های بهاری سنگین است

و سر به سجده بر آب فرود آورده

دعا می خواند.

 

"شمس لنگرودی"


پ.ن:

کوتاه ترین شعرم را برای تو سرودم: بوسه!


"رضا کاظمی"