چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «عباس صفاری» ثبت شده است


نمی دانم 

تاثیر خنده های توست 

یا ور رفتن با گل های باغچه 

که آینه مدتی است 

جوان تر از 

پارسال نشانم می دهد .. !


"عباس صفاری "


حضور با شکوهت مبارکم باد 

با تو این روزها

آنقدر بی تعارف شده ام

که می توانم صادقانه بگویم

حضور از جان گذشته ات در خیابان

پاک ، غافلگیرم کرده است .

دیگر وقتش رسیده بود

که تکلیفت را

با این کارد به استخوان رسیده

یکسره می کردی ...

مرگ یکبار شیون یک بار !

و تو محشر کردی .

وقتی سازهای مخالف را مذبوحانه

روی اعصاب تو کوک می کردند

چه زرنگ و دور اندیش

از کوره در نرفتی

و سکوت سر به فلک کشیده ات را

سنگر کردی .

مبارکت باد این سنگر استوار

چه زیبا غافلگیر

و تکمیلم کرده ای

حضور با شکوهت

در این لحظه های همیشه ام

مبارکم باد ...

.

"عباس صفاری"


در این روزهای آخر اسفند

وقتی که خانه ات کلاه سفیدش را

به احترام بنفشه ها

از سر بر می دارد,

تو نیز خاکسترهای تلخ این زمستان را

از آستین بتکان

و چشم های غبار گرفته اش را

با روزنامه های بد خبر دیروز 

برق بینداز

تا تعبیر خواب های اردیبهشتی ات

راه زیادی نمانده است...


"عباس صفاری"