چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۱۷ مطلب با موضوع «شمس لنگرودی» ثبت شده است



من با توام 

می خواهم آغشته عطر تو زندگی کنم

این رد عطر توست 

که از حیرت بادهای شمالی 

شب را به بوی بابونگی برده است 

تو کیستی که تاک تشنه 

از طعم تو 

به تبریک "مِی" آمده است...

.

"سید علی صالحی"


پ.ن:

خدایا تمام حرف های جهان یک طرف 
این راز یک طرف 
آیات شما 
چه قدر شبیه لبخند اوست !


" شمس لنگرودی " 


نامت را به دست گرفته 

به سرعت بااد میدوم 

خاموش نمی شود

اتش نامت ، از درون است ....

.

"شمس لنگرودی"


چشمانت

دو رودخانه ی تشنه اند

که از پس نیزارهایش

محموله ی ممنوعی حمل می شود.


" شمس لنگرودی "



نوروز منی تو
با جان نو خریده به دیدارت می دوم
شکوفه هایِ تواَم من
به شورِ میوه شدن 
در هوای تو پر می کشم.

"شمس لنگرودی"

پ.ن1:
‏نشاط این بهارم 
بی گل رویت 
چه کار آید!؟
تو گر آیى،
طرب آید،
بهشت آید،
بهار آید ...

"بیدل دهلوی"

پ.ن2:

بهارِ من بُوَد آنگه

که یار مےآید ...


"هوشنگ ابتهاج"

هوایِ تو

۲۸
اسفند


بهار که می آید

نه هوایِ کوه

نه هوایِ جنگل

نه هوایِ دریا،

من فقط 

 هوایِ تو به سرم می زند !


"نسترن وثوقی "


‌پ.ن:

شادی هایت را بر صورت من بریز

فروردین من!

و اضافه هایش را پُست کن

برای کسی که بهاری ندارد.

شادا بهار که دست مرا گرفته

نمی دانم به کجا می برد،

شادا من که دست بهار را گرفته

به خانه خود می برم...


"شمس لنگرودی"


ای بهار 

سر منشاء بی پایانت کجاست ؟

تا نوشان نوشان بیایم

و در منزلت آرام گیرم ...


"شمس لنگرودی"


حیف نیست؟!

بهار از سر اتفاق بغلتد در دستم

آن وقت تو نباشی!


"شمس لنگرودی"

انگشت های تو

۰۴
اسفند


انگشت های تو 

تفسیر ده گانه یک کتاب اند 

انگشت های تو 

ده فرمان موسی ...


" شمس لنگرودی " 


اگر می خواهی دوستت بدارم 

بیدارم مکن عشق من 

بیداری ناگزیری است 

که راه دروغ را رسم می کند 


"شمس لنگرودی"

پ.ن:

شکوفه هایی که از بهار می گویند 

دروغ های طبیعی اند 

باورشان نمی کنم 

کفش های گل آلود زمستان

تا فروردینم را به گند نکشند 

دست بردار نیستند  

در سفره های هفت سین

هیچ سیبی را سراغ ندارم 

که بوی تنهایی ندهد


"جلال حاجی زاده "


حکایت بارانِ بی امان است 

اینگونه که 

من دوستت می دارم 


" محمد شمس لنگرودی " 


پ.ن :

تو را

به تمام زبان های دنیا

دوست داشته ام

و این به زبان خودمان یعنی؛

تو دوستم نداشتی.


" کامران  رسول زاده " 

عطر تو

۱۹
بهمن


ماجرای مرا پایانی نبود

اگر عطر تو

از صندلی برنمی‌خاست

دستم را نمی‌گرفت

و به خیابان نمی‌برد.


"شمس لنگرودی"



شکوفه های انار را ببین

در برف زمستان!

دور از تو

فقط بید مجنون نیست.

 


"شمس لنگرودی"


از پوستم

صدای تو می تراود

بر پاهای تو راه می روم

با چشم تو شعر می نویسم

من که ام

به جز تو

که در رگ و پوستم نهانی و

نام مرا به خود داده ای.

 

"شمس لنگرودی"


پ.ن : 

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج


" فاضل نظری " 


دست های من

۲۵
آذر


دست های من

برای جست و جوی تو

پیدا شدند . . .


"شمس لنگرودی"


پ.ن1:

تمام دست تو روز است

و چهره‌ات گرما


"احمدرضا احمدی"


پ.ن2:

می‌خواهم تصویرها نقش زنم

از شکل دستان تو

از صدای دستان تو

از سکوت دستان تو ...


"نزار قبانی"

زخم

۰۴
آذر


به حرمت

نان و نمکی که با هم خوردیم،

نان را تو ببر

که راهت بلند است

و طاقتت کوتاه ...

نمک را بگذار برای من

می خواهم

این زخم

تا همیشه تازه بماند.

 

"شمس لنگرودی"



حاصل بوسه های تو

اکنون منم

شعری

که از شکوفه های بهاری سنگین است

و سر به سجده بر آب فرود آورده

دعا می خواند.

 

"شمس لنگرودی"


پ.ن:

کوتاه ترین شعرم را برای تو سرودم: بوسه!


"رضا کاظمی"


شب

۰۷
آبان


روز ...

با کلمات روشن حرف می زند

عصر ...

با کلمات مبهم

شب ...

سخنی نمی گوید

حکم می کند


"شمس لنگرودی"