چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با موضوع «سید محمد مرکبیان» ثبت شده است


نمی‌توانم خداحافظی کنم

اما تو

دالِ بدرود را در چشم‌هایم‌ خواهی دید !

و آن رودِ غمگینِ خوابیده در بدرود را

آن درودِ پایان را

آن آخرین حرفِ میانِ ما را

آن ، رَود را

این رفتن را ...


"سیدمحمدمرکبیان"


آفتاب تکیه داده به شانه ات

آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده

آنچه در تو

نشانِ ماندن در من است

خلاصه شده در سه حرف

عشق ...

وَ تمام  ...


"سیدمحمد مرکبیان"


پ.ن:

‎زندگی

‎صدای کسی ست

‎که اسمت را

‎صدا می زند ...


‎"ای لیا"



تــــــــــــو

آمدی
و بی آنکه بدانی
خدا
با تــــــــو
برای من
یک بغل شعر نگفته فرستاد
حالا
بنشین و تماشا کن
چگونه
آیه
آیه
کتاب رسالت تو را
خواهم سرود
پیامبر از همه جا بی خبر من!


" افشین یداللهی "


پ.ن:

تو همان شعرى

که دهان به دهان

به دهان من رسیده است !

 

تو را براى هیچ کس نخواهم خواند...

 

" سید محمد مرکبیان"


دوست دارم

سه شنبه‌ی آخر اسفند

از زیر کُرسی ِ تنهایی‌ام

نبودنت را بکِشم بیرون

بی‌اندازم کفِ اتاق

شعر بپاشم روش

کبریت بزنم

و از آتشِ یک سال انتظار

بپرَم ..

بهار بی‌حضورِ تو

کابوس این خوابِ زمستانی است

دوست دارم

شکوفه، بهانه‌ی تو باشد

تو پیراهنِ تمام فصل‌ها که در راهند ..


"سید محمد مرکبیان"


اما براى آن کسى که عاشقانه دوستش داشت،

بهشت

همانجا بود که کنار هم بودند...


"سیدمحمدمرکبیان "