چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «رویا باقری» ثبت شده است

من جنگلى بودم که

۰۸
ارديبهشت


من جنگلى بودم که یک روزى تماشا داشت

من جنگلى بودم

مه آلود و نظر کرده

عشق تو نفرینى شد و بر جان من افتاد

این بوده!

بر من عشق تو لطفى اگر کرده...


"رویا باقری"


کنار چای تلخم شعر با طنبور می چسبد

هوا سرد است و یک سیگار هم بد جور می چسبد

پلنگت خیره می گردد به سمتت ماه من هرشب

تماشایت از این منظر چقدر از دور می چسبد .

گل پیراهنت زنبور ها را عاشقت کرده است

و بی خود نیست بر لبهای تو زنبور می چسبد .

نه چشمم شور بازار و نه دل شوری دگر دارد

بگو آخر به من هم وصلۀ ناجور می چسبد؟ .

دو چشمان تو چنگیز و دل من نیز نیشابور

نگو یک حملۀ دیگر به نیشابور می چسبد .

بریز از سم خود ای مار در این خوشۀ انگور

تعارف کن مرا، امشب فقط انگور می چسبد


"سید حکیم بینش"


پ.ن:

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد

با خلق نکرده است، نه چنگیز، نه تاتار


"رویا باقری"