چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «ای لیا» ثبت شده است


آفتاب تکیه داده به شانه ات

آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده

آنچه در تو

نشانِ ماندن در من است

خلاصه شده در سه حرف

عشق ...

وَ تمام  ...


"سیدمحمد مرکبیان"


پ.ن:

‎زندگی

‎صدای کسی ست

‎که اسمت را

‎صدا می زند ...


‎"ای لیا"



  • آخرش به یک جائی میرسی میفهمی که تنها آدم مورد اعتماد زندگی خودت هستی، 

  • خودت تنها کسی هستی که زیر پایت را خالی نخواهد کرد، 
  • خودت تنها کسی هستی که خودت را دوست دارد،
  •  تنها کسی که حرفت پیش او میماند خودت هستی، 
  • گاه سخت این را میفهمی، گاه در هاله ای از رنج و سوءتفاهمات. 
  • اعتماد سخت بدست می آید و راحت از دست میرود.

"ای لیا "

شب یلدا

۳۰
آذر


از دو سه روز قبلش هدیه میگرفتند. توی خانواده ما رسم بود برادرها برای خواهرهایشان چیزی بگیرند و شب یلدا هدیه بدهند. ما یک عمه داشتیم. چهار برادر برای خواهرشان هدیه میگرفتند, عمه توی کرج ساکن بود, شب یلدا میرفتیم خانه عمه جان. همه عموها بودند, انار بود, هندوانه بود, تنقلات بود, دور کرسی جا نمیشد, ما بچه ها توی سروکله هم میزدیم, زمان از دست همه در میرفت, گاهی ساعت دو سه شب میرسیدیم خانه و فردایش هم مدرسه بود و بزرگترها هم باید سرکار میرفتند ولی باز کسی خسته نبود, آن دور هم بودنها انگار انرژی بیشتری به آدم میداد, یادم هست یکی دوباری برف هم آمد آن سالها, شب یلدا رنگ داشت آنموقع ها.مثل حالا توی هیاهوی زندگی گم نشده بود.

نمی دانم انگار از یک جایی به بعد کوچه ای را اشتباه پیچیدیم و گم شدیم.


" ای لیا "