چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «مهدیه لطیفی» ثبت شده است


تو همان هشت دقیقه ای

که قرص خورشید

آرام، آرام

در دریا حل می شود

می بینی؟

تو قرار نیست شاعر باشی

تو همین که نفس بکشی

راه بروی

حرف بزنی

حق شاعری ات را

بر گردن دنیا گذاشته ای.


"مهدیه لطیفی"

چون

۱۹
بهمن


چون اخمالویی

چون مهربونی

چون خوبی

چون وقتی هستی دقیقا میدانم چرا باید صبح ها از خواب بیدار شوم!

چون لبخندهای کجکی ات را...

چون خوابیدنکی سیگار کشیدن هایت را...

چون برای "ما" آشپزی کردنت را...

چون صدایت را...

چون پیراهنت را...

چون "جانم" گفتنت را...

چون ابروهای پهنت را...

چون آن لحن زیادی متقاعدکننده ی لج درآرت را!...

چون تلفظ اسم خوبت را با آن میم مالکیتی که چقدر بهش می آید را...

چون خوش سلیقه ای

چون موسیقی دوست داری

چون عکاسی دوست داری

چون از جذبه ات گاهی می ترسم حتی!...

به خاطر آن لواشک هایی که شبیه آبنبات چوبی بودند!...

چون آغوشت امن ترین جای دنیاست

چون "جغرافیای کوچک من بازوانِ توست"

چون صدای قلبت را...

چون حوصله ی سربالایی راه رفتن نداری!

چون زمستان را دوست نداری

چون عزیزی

چون عشقی

چون چشم هات در نور یک کمی عسلی  می شوند

چون گیتار مشکی ات را دوست داری

چون آن طرز کوله پشتی بر کتف انداختنت را...

چون آن طرز معروف خداحافظی کردنت را...

چون بچه ها و پیرمرد ها را دوست داری!


"مهدیه لطیفی"


خنده های تو

دل ضربه های فراموش شده ی من است

مجبور نیستی بخندی

مجبور نیستی دلم را

هر بار از جا بکنی

ببین!

خنده های تو مرا پرت می کند توی گردباد دوست داشتن...

من از این گردباد می ترسم

بی زحمت نخند!

لبخند هم نزن!

اصلا چرا زل زده ای به دلهره های من!؟

خنده های تو بذر شعر است

تو که شعرهای گره خورده به مرا نمی بینی...

نمی خوانی...

نمی دانی...

لبخند هایت را توی دامنم می ریزی که چه!؟

هر چه آتش است

از گور همین شعرهاست!

من نمی خواهم از نو شاعر شوم!

بی زحمت نخند!

 

"مهدیه لطیفی"


تناسخ است یا تکامل؟؟

که در سی سالگی

گویی

هزار سال زندگی کرده ایم...


"مهدیه لطیفی"