چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «شفیعی کدکنی» ثبت شده است


پاییز را دوست دارم برای وقت‌هایی که:

کنارت هستم و دلتنگ می‌شوم
همان ‌وقت‌هایی که بی‌اختیار خود را در
آغوش تو جا می‌دهم و تو دستانت را به
«دورِ بودن من حلقه می‌کنی»


پ.ن:
پاییز 
ای فصل برگ ریز
ای همچو مرگ
گویم اگر دوست ترت دارم از بهار 
باور نمی کنی ؟!

" شفیعی کدکنی"


مرا
  • تا دل بود
    دلبر تو باشی...


  • "نظامی"


پ.ن :
جایی که تو باشی، 
خبر از خویشتنم نیست...


"شفیعی کدکنی"


خوشا پرنده

که بی واژه

شعر می گوید...


"شفیعی کدکنی"

 


بوسه هاى تو

زانوهایم را سست مى کند

شبیه درختى که خوشحال است

بعد در جنگل جادویى موهایت

تکیه مى دهم به یک آغوش همیشگى

مثل یک رودخانه ى عاشقِ ستاره

حالتى از یک رویاى کهنه

این بار

اما دیگر مى ایستم و مى بوسم ات

درست پیشِ چشمِ همه


"بهنود فرازمند"


پ.ن:

پس از من

هر کس تو را ببوسد

بر لبانت تاکستانی خواهد یافت

که من کاشته امش


"نزار قبانی"