چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با موضوع «صائب تبریزی» ثبت شده است


اگر لازم باشد 

زنانه فکر می کنم

و چون سوزنی 

در خیالت فرو می روم

به دکمه های لباست 

دست می کشم

و زندگی را بیدار می کنم.

می‌بوسمت؛

آنقدر که

دهانم را با دهان تو

اشتباه بگیرند.


"غلامرضا بروسان"


 پ.ن:

دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است

که اگر باز ستاند، دو چندان گردد


"صائب تبریزی"


نه بوسه ای

نه شکرخنده ای

نه پیغامی…

به هیچ وجه مرا روزی از دهان تو نیست!


"صائب تبریزی"


پ.ن:

لب هایت 

این چسب های زخم را 

بر دهانم بچسبان 

غمگین تر از آنم که بگویم 

دوستت دارم ...


" پریسا صالحی " 


دروغ بود

از خاک هیچ کس درخت نمی روید

و گرنه تا حالا

هزاران  زیتون و انجیر و توت سیاه،

هر طور شده شاخه هایشان را به شهر

رسانده بودند

تا هیچ بازمانده ای نتواند

در مقابل برگهای به هم تنیده

کسی را بعد از کسی

کسی را بجای کسی

کسی را با خیال کسی

ببوسد.


"رویا شاه حسین زاده"



من محالم ، تو به ممکن شدنم فکر نکن...


"علیرضا آذر"


پ.ن1:

انگشت به لب مانده‌ام از قاعده‌ی عشق

ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم 


"صائب تبریزی"


پ.ن2:

گفت :آدما با رویاهاشون زندگی می کنن 

گفتم : چرا که نه ؟ 

مگه چیزی غیر رویا هم وجود داره ؟

گفت : آره ... تموم شدن رویا 


"چارلز بوکفسکی"


در کدامین چمن ای سرو به بار آمده ای؟

که رباینده تر از خواب بهار آمده ای؟


"صائب تبریزی"