چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۶۵ مطلب با موضوع «شاعران و نویسندگان غیر ایرانی» ثبت شده است


چشمانت از سرزمینی دلخواه باز آمده اند

جایی که هرگز کسی در آن ندانست یک نگاه چیست

و نه زیبایی چشم ها را شناخت، نه زیبایی سنگ ها

همچنان که زیبایی قطره های آب را، این مروارید های نهان.

 سنگ های عریان و بی پیکر،


ای تندیس من

آفتابی که کور می کند تو را به جای آیینه می گزیند.

آرزوی ناجنبای من آخرین پشتیبان توست

و من بر تو پیروز می شوم بی پیکاری، ای تصویر من

گسیخته از ناتوانی ام و گرفتار در بند تو. *


"پل الوار"



پ.ن1:

پر کن از باده ی چشمت،
قدح صبحِ مرا...
خود بگو
من ز ِ تو سرمست شوم،
یا خورشید...؟

" مولانا"

پ.ن2"

شاید اگر من هم غزل سرای قرن هفت یا هشت بودم در زیبایی هایت غرق می شدم. 

اما راستش را که بخواهی زیبایی در انتخاب من کمترین نقش را داشت! 

من عاشق چشم های غمگینت شدم. 

همان فرشته کوچکی که در انتهای چشمت با بغض پنهان شده. 

همان فرشته ای که وقتی در سالن انتظار مطب با دست هایت بازی می کردی، به زمین خیره شده بود. 

یا وقتی دلت خواست مادر تمام جوجه رنگی های دنیا باشی. 

یا آن روز که گل های دامنت را به من معرفی کردی. 

یا وقتی از پنجره به هیچ خیره شده بودی و گفت آه ... همین آه دامنم را گرفت ... عاشقت شدم !


"پدرام مسافری "




زنانی هستند از جنس باران و بوی لیمو

زنانی که هرگز فراموش نمی کنند ، 

زنانی که علی رغم همه چیز 

می توانند باران بمانند ...


"لاله مولدور"



هرگز نخواهم فهمید

لبی که می بوسد !

از لبی که بوسیده می شود 

چرا غمگین تر است ....


."حسن آذری"


پ.ن:

تو را دوست دارم

چون لحظه ی شوق ، شبهه ، انتظار 

و نگرانی ،

در گشودن بسته ی بزرگی

که نمیدانی در آن چیست ؟!

.

"ناظم حکمت"


دوستی میان دست‌هایمان

از دوستی من و تو محکمترند

و زلال‌تر

و عمیق‌تر.


هر وقت من و تو دعوا می‌کنیم

و مشت‌هایمان را در هوا تکان می‌دهیم

دست‌هایمان همدیگر را در آغوش می‌گیرند

بوسه‌ای رد و بدل می‌کنند

و به‌خاطر نادانی‌ما

به هم چشمک می‌زنند...

.

"نزار قبانی"


از تو تنها یک خواسته دارم

عطرش را

موهایش را 

حتی اگرممکن است

خودش را هم برایم بیاور،

ای باد!


"جمال ثریا"

هرچه میخواهد بشود :  

دوستت دارم

و به زلزله خوشآمد می گویم ...


"غاده السمان"


تنهایی ،

اختراع کسانی است

که دوست داشتن را بلد نیستند ...


"ادیب جان سئور"


وقتی می فهمم

دیگر دوستم نداری

دلم می خواهد

تو را از آغوشِ مادرم ببینم !

مثل آدم ها

که در بچگی هایم

بی تفاوت

نگاهشان می کردم ... 


"اورهان ولی"


دو دستت رابه من بسپار

 که با آنها 

دل خود را نگه دارم ...

.

"محمود درویش"


به تو اندیشیدن 

سکوتم را 

بدل به دوست داشتنی ترین  

طولانی ترین

و پرخروش ترین سکوت می کند ..

تو 

همیشه در منی 

مثل قلبی ندیده !

همان  قلب ، که به درد می آورد

همان زخم ، که زندگی می بخشد 


"روبر دِسنو"


ﺁﺭﺯﻭ ﮐﻦ ﺁﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﯿﻔﺘﺪ

ﺭﺅﯾﺎ ﺑﺒﺎﺭﺩ

ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺮﻗﺼﻨﺪ

ﻗﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ

ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺎﺷﺪ

خدا ﺑﺨﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺎ

ﻣﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ...


"سید علی صالحی"



پ.ن : 

انگار

سال‌ها طول کشید

که دسته ای بوسه

از دهانش بچینم

و در گلدانی به رنگ سپید

در قلبم بکارم ،

اما انتظار !

ارزشش را داشت 

چون عاشق بودم ...


"ریچارد براتیگان"


تو را دوست دارم 

چقدر غیرمنتظره !

تو را دوست دارم

چقدر آرام و به یک باره ،

چقدر شیرین

تو حتی نمی توانی تصور کُنی !

تو مرا می کُشی

تو به من نشاط می بخشی ،

مرا بغل کُن ..

آنگونه که دوست داری مرا تغییر ده

آنگونه که هیچ کس پس از تو !

مرا نشناسد ...


"آلن رنه"


پ.ن:

بی هنگام  نیا

دستهایم  اگر به هم ریخته باشد !

نمی توانم تو را در آغوش بگیرم ...


"تورگوت اویار‌‌‌"




  • اما تا پایان عمر باید از کلام استفاده کنیم، مجبوریم.

  •  من دلم می خواهد از این کلام اجباری خلاص شوم. 

  • دلم می خواهد زنده بمانم اما سکوت کنم. 

  • سکوت محبوب قلب من است.
    سکوتی همانند، سکوت صفحات سفید.


  • "کریستین بوبن"

پ.ن:
    • زنی که حالش با یک کتاب،
      یک شعر، یک ترانه، یا فنجانی قهوه بهتر می شود

    •  را هیچ کس نمی تواند شکست دهد . . .

    • " جبران خلیل جبران " 

 


من را دوست بدار

به سان ِ

گذر از یک سمت خیابان

به سمتی دیگر

اول به من نگاه کن ،

بعد به من نگاه کن ،

بعد...

باز هم مرا نگاه کن


"جمال ثریا"

غروب جمعه

۱۱
فروردين


حاضرم قسم بخورم!

حاضرم قسم بخورم اگه تمام روز های هفته را قاطی کنید داخل یک ظرف بریزید و 

جابجا بچینید در هفته ، شاید شنبه و چهارشنبه را نشناسم 

ولی جمعه با این غروب لعنتیش را بدون شک می شناسم  !

غروب جمعه ذاتا دلگیر است ...


"شاهین شیخ الاسلامی"


سبدهایی از حصیرِ جنگل

پُر از بوسه ها

با تو چنان کنم

که بهار

با

درختانِ گیلاس...


"پابلو نرودا"


چیزی به من بگو

مثل بهار

مثلا شکوفه کن!

و یا ببار

مانند رحمتی بر درونم

یا رنگین کمان باش و

روحم را در آغوش بگیرچیزی بگو

فراتر از حرف باشدجانم را لمس کند

چیزی بگو

مثلا کنارت هستم...


"تورگوت اویار"


پ.ن:

یخ،  آب می‌شود 

در روحِ من

در اندیشه‌هایم

بهار

حضورِ توست

بودنِ توست...


"مارگوت بیکل "


حیف نیست؟!

بهار از سر اتفاق بغلتد در دستم

آن وقت تو نباشی!


"شمس لنگرودی"


باران هم اگر می شدی

در بین هزاران قطره

تو را

با جام بلورینی می گرفتم

می ترسیدم

چرا که خاک

هر آنچه را که بگیرد

پس نمی دهد...


"جمال ثریا"


بگو دوستم داری تا زیباتر شوم

و ماه از پیشانی ام بتابد

بگو دوستم داری تا تبدیل شوم

به خوشه ای گندم یا یکی نخل !

بگو ، دل ، دل نکن

بگو دوستم داری

عاشقم باش !

تا با اسب به فتحِ خورشید بروم


"پل الوار"


آدم وقتی دستش به جایی بند نیست؛
سراغ آرزوها می رود
آرزوهایش که محال شد
غرق می شود در خاطراتش...! 


"میلان کوندرا"


چونان به من نزدیکی

که اگر جایی نباشم، تو نیز نیستی

چونان نزدیکی

که دست‌های تو بر شانه‌ام

گویی دست‌های من‌اند

و هنگام که تو چشم می‌بندی

منم که به خواب می‌روم!


"پابلو نرودا"


از روزی که شناختمت 
همزمان ،هم می خندم 
و هم گریه می کنم 
نیمی از عشقت روشنایی 
و نیم  دیگرش تاریکی است 
یک بام و دو هواست 
شاید برای همین است  
که همچنان دوستت دارم 


" غاده السمان " 

آدمیزاد  فقط با آب ،نان و هوا 
نیست که زنده است ، این را
دانستم  و می دانم که 
آدم به آدم است که زنده است ،
 آدم به عشق آدم است که زنده است !

"محمود دولت آبادی " 


پ.ن1:
از عشق سخن گفتن 
برای آدمی 
هنوز خیلی زود است 
خیلی زود 

" حسین پناهی"

پ.ن2:
نیرو و شایستگی تحسین می آفریند ، نه عشق . 
شکنندگیِ انسان است که عشق را پدید می آورد .
 اما شکنندگی کافی نیست .
 اتکا به خود و با فاصله به خود نگریستن باید آن را تکمیل کند ...


"لنا آندرشون"


می توانم نامت را در دهانم

و تو را

در درونم

پنهان کنم...


گل با بوی خود چه می کند؟

گندمزار با خوشه اش؟

طاووس با دمش؟

چراغ با روغنش؟

با تو سر به کجا بگذارم؟

کجا پنهانت کنم؟


وقتی مردم، تو را در حرکات دستهایم،

موسیقی صدایم

وتوازن گام هایم

می بینند...


"نزار قبانی"


می‌آیی با انار و آینه در دست‌هایت

یک دنیا آرامش در چشم‌هایت...

می‌دانم تاپلک به هم بزنم

می‌آیی...

به قول فروغ:

من خواب دیده‌ام!


"رضا کاظمی"


پ.ن : امروز صبح‌ 

 خبر خوشی می رسد !

تو خواب مرا  دیده ای ....


"پل  الوار"


و زن زیباست 
و زیباتراز او 
جای پای اوست 
بر صفحه کاغذ

" نزار قبانی "


- میخوای برات یه قصه تعریف کنم که آخرشو نمیدونم ؟

+ تعریف کن

- دوستت دارم


"کازابلانکا"


یه روزی میاد که بعدش دیگه مهم نیست

فردایی در کار هست یا نه؟

اون روز یا خیلی خوشبختی یا خیلی بدبخت


 "آل پاچینو"


ملاقات‌هایی که تقدیر جلوی راه آدم می‌گذارد، 

بسیار محدود است ،

عشق خودش خواهد آمد، 

بی هیاهو ... 

نمی‌توان از آن فرار کرد،

 آرام و آهسته می‌آید و در گوشه‌ای از قلبت می‌نشیند 

زمانی متوجه آمدنش خواهی شد

که بدون آن نفس کشیدن دشوار می‌شود...


"پاتریک مودیانو"