چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «وحشی بافقی» ثبت شده است

من و عشق و دل دیوانه ،
بساطی داریم،

عقل هی فلسفه می بافد و ما
می خندیم . . .
.
" وحشی بافقی"


روی در روی

نگه بر نگه

و چشم به چشم 

حرف ما و تو 

چه حاجت به زبان  است امروز ....؟


" وحشی بافقی " 


پوشیده از درد آمدی !

بقچه ی دلت را باز کردی و 

دردهایت را

یکی یکی در سفره دلِ من چیدی 

سرانگشت هایِ خواهشِ تو

دخیلِ ته مانده هایِ امیدِ قلبِ من شد !

سبکبال که شدی ....

چادر دلتنگی ات را تکاندی و

در خمِ کوچه گم شدی ...

من ماندم و دردهایِ تو

تمامِ شب !

               دردهایت را گریستم .....


"تابان رضازاده اول"


پ.ن:

گو جراحت کهنه شو 

ما از علاج 

آسوده‌ایم


درد گو ما را بکش 

در فکر درمان 

نیستیم...


"وحشی بافقی"


گفتم ز کار بُرد مرا خنده کردنت

خندید و گفت من به تو کاری نداشتم


"وحشی بافقی"


پ.ن:

جهان 

به اعتبارِ

 خنده تو زیباست...


"پالت"