وقتی چشمانت چار فصل شکوفه دارد
- ۰ نظر
- ۰۷ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۲۲
- ۱۸۱ نمایش
سیاه نکن اِنقدر دنیامو! چشمات بی آرایشم زیباست!
من ناخودآگاه جذبِ تو می شم، گیراییِ تو قدِ برموداست
موهاتو که می ریزی رو شونه ت، دریا رو میاری به این خونه
مرغای دریایی میان تو شهر...هیشکی لبِ ساحل نمی مونه
چتری نریز موهاتو دیوونه! بارون داره یکریز می باره!!
می خوای یه دنیا غرقِ تو باشه؟! می خوای زمینو سیل برداره؟!
از رو سرت شالت رو می دزده، بادی که به موهات نظر داره
نسبت بهِت از بس که حساسم، رو نقطه ضعفم دست می ذاره
لب های تو یک ارتشِ سرخه! به سمت قلبم حمله ور می شه
سرباز زخمیِ وجودِ من، موجی تر و دیوونه تر می شه!
چتری نریز موهاتو دیوونه! بارون داره یکریز می باره!!
می خوای یه دنیا غرقِ تو باشه؟! می خوای زمینو سیل برداره؟!
"مهسا مجیدی پور"
از این مسیر دو فرسنگ مانده تا مویت
هـــزار و چند قــدم بیشتر بــــه ابرویت
دلِ من است که پوشیده چکمه باد و
وزیده است به سوی شلالِ گیسویت
دل من است دلِ بـــیپنـــاه و غمگینـــی
که سر به زیر و پشیمان نشسته پهلویت
اگرچه هیچ یک از تپههای این اطراف
نمانده بی که گذر کرده باشد آهویت
لبت تمامـــی خــاورمیانـــــــه را امــــروز
گشوده است به تحسین ِ خال هندویت
بدونِ این کـــه تلاشی کنی ، توجــــهِ ماه
به چشم هم زدنی جلب می شود سویت
همین که از پس ِ یک جفت قله یک خورشید
همین کــه بـــر تن یک کـــــوه پایه سوسویت
همین که دستِ کسی ـ بیدلیل ـ چادری از
ستـــاره را وســـطِ دشت مـیکشد رویت
کجاست ماهِ هلالی که سرنوشت مرا
نظاره میکند از چشــمهای ترسویت؟
"صالح دروند"
به من نگویید ؛ منطقی باش
و فراموشش کن
یک بار
فقط یک بار ،
در چشمانش خیره شوید
تا بفهمید
من منطقی ترین آدم جهانم
که فراموشش نمی کنم...
"آریا نوری "
آهوی من ! دوباره به چنگِ من آمدی
با پای خود به سوی پلنگِ من آمدی
مشتی به یاوه چشم به راه تو اَند و تو ،
از آن میانه گوش به زنگِ من آمدی
از چشم هات چاره ندارم که این زمان
با سرمه دانِ خویش به جنگِ من آمدی
تا یک شبه به باد دهی هستی مرا
با دامنِ فراخ به تنگِ من آمدی
دل ، فرش قرمزی ست به راهت که عاقبت
ماده غزال چشم قشنگ من ! آمدی ...
"علیرضا بدیع"
من شاعرم!
خوش می زنم،
از عشق و از مستی رقم
اما به چشمانت قسم،
چشم "تو" خوش ترمی زند...!
"حسین منزوی"
تو سرد شده ای
وَ من
بیهوده می دمَم
در خاکسترِ خاطرات...!
نه نگاهت
شعله ور می شود
نه دلت را
دوستت دارمی گرم می کند؛
بگذار حرف ها را
چشم هایت با من در میان بگذارند
زبانت را هرگز...هرگز
اعتمادی نیست ...!
"مینا آقازاده
پ.ن:
کەسی لێ نییە،
وەرە ژیان بدزین ،
ئەو کـــــــــــات
لە نێــــــــــوان دوو دیدار دا
دابەشـــــــــــی بکەین...
ترجمه:
کســـــــی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم،
آن وقت
میان دو دیــــــــــــدار
قسمــــــت کنیم...
چشم ، مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
سند عقل ، مشاعی ست ، همه میدانند
عشق امّا فقط از ماست اگر بگذارند
وقتی اظهار نظر کرد دلم ، فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست ، اگر بگذارند
روستازادهام و سبزتر از برگ درخت
سینهام وسعت صحراست اگر بگذارند
دل دُرنایی من ! اینهمه بیهوده مگرد
خانه دوست همینجاست اگر بگذارند
غضبآلوده نگاهم مکنید ای مردم !
دل من مال شماهاست اگر بگذارند ...
"محمود اکرامی"
پ.ن:
خبرت هست که در شهر دوچشمان تو من مسکونم
اندکی پلک نزن،اخم مکن،حال دلم ویران است.
"احمد کاشفی"
آدما مثل ساعت روی طاقچه که نیستن هر روز پنج دقیقه پنج دقیقه عقب بمونن تا بفهمی داره باطریشون تموم میشه آدما یهو خواب میمونن یهو تموم میشن وقتی هم خواب بمونن دیگه تمومه نمیتونیم بریم براشون باطری نو بخریم تا دوباره کار کنن ، نمیتونیم روغن کاریشون کنیم تا دوباره راه بیفتن نمیتونیم پیچ و مهره هاشونو عوض کنیم تا دوباره شروع کنن به تیک تاک کردن ..
آدمی که خواب بمونه خواب میمونه!
حالا توهی بیا بهش بگو بابا اونقدراهم که فکر میکنی خوب نیست ، بهتر از اونم هست، خوش صدا تر و خوش اخلاق ترش هم هست؛
حالا هی واسش صغری کبری بچین.. نه جانم آدما ساعت نیستن که بشه قلبشونو برداشت یه قلب آکبند جاش گذاشت .. قلب ِ گیر میکنه ، میگیره ، میشکنه ..
خدمات پس از فروش هم نداره
وقتی دلتو به چشماش فروختی دیگه فروختی باید عقب موندن و خواب رفتن و تجربه کنی.
"مریم فرهادی"
پ.ن:
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو،
تا عمق وجودم جاری ست.
"فریدون مشیری"
چقدر معرکه ای...
که میشود با چشمهایم روی سبزه ی تنت غزل بکارم و بوسه درو کنم.
وقتی آنقدر بی خبری از حالم که خواب را بغل گرفته ای!
چقدر معرکه ای...
که آنقدر بی خود و با توام که نیمه شب
خدا دستش را زیر سرم میگذارد و میگوید...
آرام،
آرام...
چشم هایت را ببند من میفرستمش به رویایت!
چقدر معرکه ای که با خدا سٓر و سِر داری!
"حامد نیازی"
کنار چای تلخم شعر با طنبور می چسبد
هوا سرد است و یک سیگار هم بد جور می چسبد
پلنگت خیره می گردد به سمتت ماه من هرشب
تماشایت از این منظر چقدر از دور می چسبد .
گل پیراهنت زنبور ها را عاشقت کرده است
و بی خود نیست بر لبهای تو زنبور می چسبد .
نه چشمم شور بازار و نه دل شوری دگر دارد
بگو آخر به من هم وصلۀ ناجور می چسبد؟ .
دو چشمان تو چنگیز و دل من نیز نیشابور
نگو یک حملۀ دیگر به نیشابور می چسبد .
بریز از سم خود ای مار در این خوشۀ انگور
تعارف کن مرا، امشب فقط انگور می چسبد
"سید حکیم بینش"
پ.ن:
کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده است، نه چنگیز، نه تاتار
"رویا باقری"
چنان چشم و دمار از من در آورده است چشمانت
که از کرمانیان ، آقا محمد خان قاجاری
"رضا احسان پور "
چشم هایت
پر از عاشقانه های پاییز است
نگاهم که میکنی
خشکم میزند !
زرد می شوم
می ریزم ...
"علیرضا اسفندیار ی"