چاوره ش

" بهترین شعرها، متون ادبی و ترانه ها از نوسیندگان ایرانی و غیر ایرانی "

چاوره ش

" بهترین شعرها، متون ادبی و ترانه ها از نوسیندگان ایرانی و غیر ایرانی "

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ...
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

۵۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چشم های تو» ثبت شده است

 

 

 

از بهارچه بنویسم

 

وقتی

 

 

چشمانت چار فصل

 

شکوفه دارد

 

 

 

" دانـیـال رحمانیان"

 

 

 

مینویسم روى یک کاغذ

"صبحت بخیر، زیباترین بهانه ى بیدارى"

میچسبانم به هرکجا که چشمانت زودتر درگیرش میشوند...

 

"علی قاضی نظام"

 

سیاه نکن اِنقدر دنیامو! چشمات بی آرایشم زیباست!

من ناخودآگاه جذبِ تو می شم، گیراییِ تو قدِ برموداست

 

موهاتو که می ریزی رو شونه ت، دریا رو میاری به این خونه

مرغای دریایی میان تو شهر...هیشکی لبِ ساحل نمی مونه

 

چتری نریز موهاتو دیوونه! بارون داره یکریز می باره!!

می خوای یه دنیا غرقِ تو باشه؟! می خوای زمینو سیل برداره؟!

 

از رو سرت شالت رو می دزده، بادی که به موهات نظر داره

نسبت بهِت از بس که حساسم، رو نقطه ضعفم دست می ذاره

 

لب های تو یک ارتشِ سرخه! به سمت قلبم حمله ور می شه

سرباز زخمیِ وجودِ من، موجی تر و دیوونه تر می شه!

 

چتری نریز موهاتو دیوونه! بارون داره یکریز می باره!!

می خوای یه دنیا غرقِ تو باشه؟! می خوای زمینو سیل برداره؟!

 

"مهسا مجیدی پور"

 

می‌آیی با انار و آینه در دست‌هایت

یک دنیا آرامش در چشم‌هایت...

می‌دانم تاپلک به هم بزنم

می‌آیی...

به قول فروغ:

من خواب دیده‌ام!

 

"رضا کاظمی"

 

پ.ن : امروز صبح‌ 

 خبر خوشی می رسد !

تو خواب مرا  دیده ای ....

 

"پل  الوار"

 

هوا که اینگونه میشود

من میمانم و سرگردانی در خیابان های سرد

میخواهم همانند مردم شهر محو سفیدی برف شوم

اما سیاهی چشمانت رهایم نمیکند

دیوانگی دیدنت بالا میگیرد

عازم تو میشوم

و زمین سفیدی که رد پایم را لو میدهد

آخر نمی دانی....

خنده هایت چقدر به این هوای برفی می آید...

 

"علی سلطانی"

 

از این مسیر دو فرسنگ مانده تا مویت

 

هـــزار و چند قــدم بیشتر بــــه ابرویت

 

دلِ من است که پوشیده چکمه باد و

 

وزیده است به سوی شلالِ گیسویت

 

دل من است دلِ بـــی‌پنـــاه و غمگینـــی

 

که سر به زیر و پشیمان نشسته پهلویت

 

اگرچه هیچ یک از تپه‌های این اطراف

 

نمانده بی‌‌ که گذر کرده باشد آهویت

 

لبت تمامـــی خــاورمیانـــــــه را امــــروز

 

گشوده است به تحسین ِ خال هندویت

 

بدونِ این کـــه تلاشی کنی ، توجــــهِ ماه

 

به چشم هم زدنی جلب می شود سویت

 

همین که از پس ِ یک جفت قله یک خورشید

 

همین کــه بـــر تن یک کـــــوه پایه سوسویت

 

همین که دستِ کسی ـ بی‌دلیل ـ چادری از

 

ستـــاره را  وســـطِ  دشت  مـی‌کشد  رویت

 

کجاست ماهِ هلالی که سرنوشت مرا

 

نظاره می‌کند از چشــم‌های ترسویت؟

 

"صالح دروند"

 

من عاشق هنر بودم

دیروز به جبر پدر و مادرم

مهندس شدم

امروز به جبر چشم هایت

شاعر

همیشه می‌گفت جبر یک روز به کارت می آید!

روح معلم ریاضیم شاد!

 

"کامران خسروی"

چشم های تو

۰۶
بهمن
     

    به من نگویید ؛ منطقی باش

     

     

    و فراموشش کن

     

     

    یک بار

     

     

    فقط یک بار ،

     

     

    در چشمانش خیره شوید

     

     

    تا بفهمید

     

     

    من منطقی ترین آدم جهانم

     

     

    که فراموشش نمی کنم...

     

     

     

    "آریا نوری "

     

     

    •  

     

    آهوی من ! دوباره به چنگِ من آمدی

    با پای خود به سوی پلنگِ من آمدی

     

    مشتی به یاوه چشم به راه تو اَند و تو ،

    از آن میانه گوش به زنگِ من آمدی

     

    از چشم هات چاره ندارم که این زمان

    با سرمه دانِ خویش به جنگِ من آمدی

     

    تا یک شبه به باد دهی هستی مرا

    با دامنِ فراخ به تنگِ من آمدی

     

    دل ، فرش قرمزی ست به راهت که عاقبت

    ماده غزال چشم قشنگ من ! آمدی ...

     

    "علیرضا بدیع"

    چشم "تو"

    ۲۸
    دی

     

    من شاعرم! 

    خوش می زنم، 

    از عشق و از مستی رقم

    اما به چشمانت قسم، 

    چشم "تو" خوش ترمی زند...!

     

    "حسین منزوی"

     

     

    تو سرد شده ای 

    وَ من 

    بیهوده می دمَم 

    در خاکسترِ خاطرات...!

     

    نه نگاهت

    شعله ور می شود 

    نه دلت را

    دوستت دارمی گرم می کند؛

     

    بگذار حرف ها را

    چشم هایت با من در میان بگذارند

    زبانت را هرگز...هرگز

    اعتمادی نیست ...!

     

    "مینا آقازاده

     

    پ.ن:

    کەسی لێ نییە،

    وەرە ژیان بدزین ،

    ئەو کـــــــــــات

    لە نێــــــــــوان دوو دیدار دا

    دابەشـــــــــــی بکەین...

     

    ترجمه:

    کســـــــی نیست،

    بیا زندگی را بدزدیم، 

    آن وقت

    میان دو دیــــــــــــدار

    قسمــــــت کنیم...

     

    از چشمانت

    رد شب را بیرون کن

    امروز صبح دیگری ست..

    به لبهایت گلهای سرخ بزن,

    گردنبندی از مرواریدهای دریا,

    ناخن هایت را به رنگ دلم رنگ کن

    امروز صبح دیگری ست..

    مطمئن باش

    من عاشق تو خواهم ماند

    تا باز شب بیاید و

    کهکشان راه  شیری درون وجودت حلول کند...

     

     

    "نزار قبانی"

     

    صبح را 

    با غزلِ چشم تو مینوشم و باز

    مثل هر روز 

    تو در مَطلعِ شعرم هستی ...

     

    "ناشناس"

     

    پ.ن:

    سربازان

    در جنگ خواهند مُرد

    پیرمردان در بسترهایشان

    جوانان در خیابانها...

    و من

    در چشمهایت...

     

    "سبحان زمانی"

     

    چشم ، مخصوص تماشاست اگر بگذارند

    و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

     

    سند عقل ، مشاعی ست ، همه می‌دانند

    عشق امّا فقط از ماست اگر بگذارند

     

    وقتی اظهار نظر کرد دلم ، فهمیدم

    عشق هم صاحب فتواست ، اگر بگذارند

     

    روستازاده‌ام و سبزتر از برگ درخت

    سینه‌ام وسعت صحراست اگر بگذارند

     

    دل دُرنایی من ! این‌همه بیهوده مگرد

    خانه دوست همین‌جاست اگر بگذارند

     

    غضب‌آلوده نگاهم مکنید ای مردم !

    دل من مال شماهاست اگر بگذارند ...

     

     

    "محمود اکرامی"

     

    پ.ن:

    خبرت هست که در شهر دوچشمان تو من مسکونم

    اندکی پلک نزن،اخم مکن،حال دلم ویران است.

     

    "احمد کاشفی"

     

    برف وُ باران
    سوز ِسرما
    کنج ِشب
    وای از این یلدای بی‌چشمان ِتو


    "سعادت عبد ولی"

     

     

    چشم مست یار من 

    میخانه میریزد بهم ...

     

    " حافظ " 

     

    پ.ن 1:

    من بودم و چشمان تو، نه آتشی وُ نه گِلی

    چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

     

    من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

    چیزی در آنسوی یقین، شاید کمی هم کیش‌تر

     

    آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

    دیگر فقط تصویر من در مردمک‌های تو بود.

     

     

     

    "افشین یداللهی"

     

     

    آدما مثل ساعت روی طاقچه که نیستن هر روز پنج دقیقه پنج دقیقه عقب بمونن تا بفهمی داره باطریشون تموم میشه آدما یهو خواب میمونن یهو تموم میشن وقتی هم خواب بمونن دیگه تمومه نمیتونیم بریم براشون باطری نو بخریم تا دوباره کار کنن ، نمیتونیم روغن کاریشون کنیم تا دوباره راه بیفتن نمیتونیم پیچ و مهره هاشونو عوض کنیم تا دوباره شروع کنن به تیک تاک کردن ..

    آدمی که خواب بمونه خواب میمونه!

     

     

    حالا توهی بیا بهش بگو بابا اونقدراهم که فکر میکنی خوب نیست ، بهتر از اونم هست، خوش صدا تر و خوش اخلاق ترش هم هست؛

     

     

    حالا هی واسش صغری کبری بچین.. نه جانم آدما ساعت نیستن که بشه قلبشونو برداشت یه قلب آکبند جاش گذاشت .. قلب ِ گیر میکنه ، میگیره ، میشکنه ..

     

     

    خدمات پس از فروش هم نداره

     

     

    وقتی دلتو به چشماش فروختی دیگه فروختی باید عقب موندن و خواب رفتن و تجربه کنی.

     

     

     

    "مریم فرهادی"

     

     

     

    پ.ن:

    کاش می گفتی چیست

    آنچه از چشم تو، 

    تا عمق وجودم جاری ست.

     

    "فریدون مشیری"

     

    چقدر معرکه ای...

     

     

    که میشود با چشمهایم روی سبزه ی تنت غزل بکارم و بوسه درو کنم.

     

     

    وقتی آنقدر بی خبری از حالم که خواب را بغل گرفته ای!

     

     

    چقدر معرکه ای...

     

     

    که آنقدر بی خود و با توام که نیمه شب

     

     

    خدا دستش را زیر سرم میگذارد و میگوید...

     

     

    آرام،

     

     

    آرام...

     

     

    چشم هایت را ببند من میفرستمش به رویایت!

     

     

    چقدر معرکه ای که با خدا سٓر و سِر داری!

     

     

     

     

    "حامد نیازی"

     

     

     

    کنار چای تلخم شعر با طنبور می چسبد

     

     

    هوا سرد است و یک سیگار هم بد جور می چسبد

    پلنگت خیره می گردد به سمتت ماه من هرشب

     

     

    تماشایت از این منظر چقدر از دور می چسبد .

     

     

    گل پیراهنت زنبور ها را عاشقت کرده است

     

     

    و بی خود نیست بر لبهای تو زنبور می چسبد .

     

     

    نه چشمم شور بازار و نه دل شوری دگر دارد

     

     

    بگو آخر به من هم وصلۀ ناجور می چسبد؟ .

     

     

    دو چشمان تو چنگیز و دل من نیز نیشابور

     

     

    نگو یک حملۀ دیگر به نیشابور می چسبد .

     

     

    بریز از سم خود ای مار در این خوشۀ انگور

     

     

    تعارف کن مرا، امشب فقط انگور می چسبد

     

     

     

    "سید حکیم بینش"

     

    پ.ن:

    کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد

     

     

     

    با خلق نکرده است، نه چنگیز، نه تاتار

     

    "رویا باقری"

     

     

     

    چنان چشم و دمار از من در آورده است چشمانت

     

     

    که از کرمانیان ، آقا محمد خان قاجاری

     

     

     

     

    "رضا احسان پور "

     

    چشم هایت 

    پر از عاشقانه های پاییز است 

    نگاهم که میکنی 

    خشکم میزند !

    زرد می شوم 

    می ریزم ...

    "علیرضا اسفندیار ی"

     

    من آفتاب را باور دارم
    من دریا را باور دارم
    و چشم های تو سرچشمه دریاهاست

     

    "احمد شاملو"