
پشت ابری خفته دیدم عکس ماه
او نمی دید و من و دریای آه !
مردمان در خواب و چشمانی به در
تا که شاید یار باز آید زِ راه
سایه هایی مبهم و بانگی حزین
لا الهی لاالهی جز « اله » !
داغ مجنون از ازل بنوشته اند
رنگ خونین شفق بر آن گواه
می روی با تو امانت این دلم !
رو که بختم همچو زلفت شد سیاه ...
"علی مقدم"