چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

هیچی دستاش نمی‌شد

جمعه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۳۹ ب.ظ


سر صبی زنگ زد که بریم دانشگاه، درس و تحصیل و پیشرفت و اینا... 

هرچی گفتم قربون چشمات، سرده، منم که سرمایی،

 این سرماخوردگی کوفتی هم که سرِ نبودن دیروزت افتاده به جونم، 

بیا و دلبری کن، امروز رو بی‌خیال شو... بذار از پنجره کیف کنیم با برف.

 گفت: "نه، برف فقط وقتی که رو لباست میشینه قشنگه" 

دلبره دیگه، نفس که میکشه دلبری کردنش هم مشهود میشه.
سرد بود، قبلِ رفتن "کنار راننده تاکسیا یه تنی به آتیش زدیم..

 ولی بازم هیچی دستاش نمی‌شد" 

" چهرازی"

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی