چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

راز فصل ها را می دانم

پنجشنبه, ۷ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ


امروز اول دیماه است ..

من راز فصل ها را می دانم 

و حرف لحظه ها را می فهمم 

نجات دهنده در گور خفته است ..

و خاک ، خاک پذیرنده 

اشارتی است به آرامش ،

در کوچه باد می آید 

در کوچه باد می آید 

و من به جفت گیری گلها می اندیشم 

به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون 

و این زمان خسته ی مسلول !

ای یگانه ترین یار 

چه ابرهای سیاهی در انتظار 

روز مهمانی خورشیدند ،

من سردم است و می دانم 

که از تمامی اوهامِ سرخِ یک شقایق وحشی 

جزء چند قطره ی خون 

چیزی به جا نخواهد ماند ،

من عریانم ، عریانم ، عریانم 

مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم 

و زخم های من همه از عشق است ،

از عشق ، عشق ، عشق ..

من این جزیره ی سرگردان را 

از انقلاب اقیانوس 

و انفجار کوه ها گذر داده ام 

و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود ،

که از حقیرترین ذره هایش 

آفتاب به دنیا آمد ... 


"فروغ فرخزاد"

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی