چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

چاى دارچینى برات پختم

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۳۲ ب.ظ


وارد مغازه میشوم و یک سرى استکان نعلبکى و قورى سبز رنگ اسباب بازى انتخاب مى کنم. فروشنده میگوید:خانم صورتیشو ببرید دخترونه تره. میگم: برا پسرم مى خوام. 
با تعجب به من نگاه میکنه و میگه: اگه پسره ماشین بگیرید یا جعبه ابزار، هواپیما یا چراغ قوه. پسر که آشپزى نمیکنه. 
با خودم مرور میکنم در دنیایى که زنهایش پا به پاى مردها کار مى کنند مردهایش باید یاد بگیرند خستگى را با چاى از تن همسرشان درآورند. در دنیایى که زنهایش با مفهوم چک و قسط و وام عجین شده اند، شرم دارد مردهایش با دستور قورمه سبزى و ته دیگ ماکارونى بیگانه باشند. من براى فرزندم همسرى قدرتمند آرزو میکنم زنى که تنها دغدغه اش نهار ظهر و شام شب نباشد. زنى که تمام لذتش در خرید خلاصه نشود. زنى که سیاست را بفهمد، شعر ببافد، کتاب بخواند و از دنیاى اطرافش بى خبر نباشد.براى انکه پسرم شایسته چنان زنى باشد باید یاد بگیرد چاى دارچینى درست کند. یاد بگیرد آشپزى کند. لالایى بخواند. نوازش کند و جملات عاشقانه بگوید. 
دانیال سه ساله ام استکان اسباب بازى سبز رنگ را به طرفم مى گیرد. من نگاهش مى کنم و او مى گوید: بخور چاى دارچینى برات پختم

"المیرا لایق"

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی