چاوره ش

چاوره ش

چشم هاى سیاه تو
خاورمیانه ى دوم است؛
یک دنیا براى تصرفش
نقشه مى کشند
و من ..
سرباز بى چاره اى که
در مرز پلک هاى تو
جان مى دهم

طبقه بندی موضوعی

پای زخمی دل زخمی

پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ق.ظ


ده یازده سالم که بود؛

تو ویترین کفش فروشی یه کفش پاشنه بلند قرمز دیدم

هر سری که از اونجا رد میشدم با حسرت نگاش میکردم...

زیاد گذشت

هم دفعه هایی که با حسرت نگاش کردم زیاد بود

هم وقتایی که وایمیستادم کنارِ دیوار تا ببینم قدم بلند تر شده یا نه...

بالاخره قدِ آرزوهام رسید به جایی که بتونم پام کنم اون کفش پاشنه بلند قرمزو...

اولین چیزی که موقع پوشیدنش اومد تو سرم این بود که واقعا من برای این حسرت میخوردم

برای اینی که حتی نمیتونستم یه مسافت کوتاهم باهاش راه برم و اینی که با دو دقیقه پوشیدنش چنان پامو زخم میکرد که تا دو روز غیرممکن ترین کار میشد راه رفتن...

یادم نمیاد کجا دیدمت ولی حتما تو ویترینی چیزی بود،

و باز دستِ من از داشتنِ آرزوم کوتاه،

باز حسرتِ بعد از هربار دیدنت

و باز انتظار برای رسیدنِ دستم بهت...

روزی که دستم رسید به دستت

زل زدم به چشمات

فقط یه سوال تو سرم بود

داشت ارزش حسرت خوردنو بغض قورت دادنو؟؟؟

تو قد و اندازه من نبودی،

اینو اون وقتی فهمیدم که نتونستم باهات راحت راه برم... 

تو قد و اندازه من نبودی،

اینو دل زخمیم که دیگه نمیتونست خوش باشه به کسی میگفت...

انگار همه چی از تو ویترین خوبه،

از دور حسرت باره...

راستی

پایِ زخمی خرجش دو روز راه نرفتن بود؛

تویی که آرزوم بودی یه روز میتونی بگی

دل زخمیم مرهمش چیه؟؟


"فاطمه جوادی"

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی